اسا به دو پاسخ داد :
« اى بدبخت ، تو نمىدانى كه چه مىگوئى ! آيا مىخواهى با نيروئى كه دارى بر خداوند چيره شوى و با اين توانائى اندك با او درافتى ؟ او در اين جا كه من هستم ، با من است و هر كس كه خدا با اوست هرگز از هيچ كس شكست نمىخورد . به زودى خواهى دانست كه چه بر سرت خواهد آمد . »
رزح از اين سخنان به خشم آمد و لشكريان خويش را صف - آرائى كرد و براى جنگ با اسا روانهء ميدان كارزار شد .
در آغاز نبرد به تير اندازان خويش دستور تيراندازى داد و آنان نيز لشكريان اسا را نشانهء تيرها ساختند .
ولى خداوند فرشتگانى را براى يارى فرزندان اسرائيل فرستاد و اين فرشتگان تيرها را گرفتند و به سوى همان هنديان انداختند چنان كه هر كسى به همان تيرى كشته شد كه به سوى يكى از اسرائيليان افكنده بود .
بدين گونه ، همهء تيراندازان رزح از پاى درآمدند .
فرزندان اسرائيل كه چنين ديدند فرياد شادى برآوردند و به نيايش و دعا پرداختند .
فرشتگانى كه براى يارى بنى اسرائيل فرود آمده بودند به چشم هندوان آشكار شدند و رزح همين كه آنان را ديد ، سرآسيمه شد . خداوند در دل او بيم و هراس افكند چنان كه دست و پاى خود را گم كرد و در ميان لشكريان خود جار زد و فرمود به سپاهيان اسا حمله برند .
آنان نيز چنين كردند .
ولى فرشتگان ايشان را كشتند و از آنان زنده نگذاشتند جز رزح و بردگان و زنان او را .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٤