در اين بار كه مرگش فرا رسيد نيز خوراك و ما يحتاج خويش را با خود برده بود و نيازى نداشت كه از پرستشگاه بيرون آيد . بنابر اين هر قدر كه در آن جا مىماند هيچ كس گمان نمىبرد كه درگذشته باشد .
روز مرگ خود ، هنگامى كه ايستاده و بر عصاى خود تكيه داده بود ، عمرش به سر آمد و درگذشت . ولى پريان و ديوان از مرگ او آگاهى نيافتند و از بيم او به كار ساختمان بيت المقدس ادامه دادند . زيرا پيكر سليمان ، پس از مرگش همچنان متكى بر عصا مانده بود تا موريانهاى شروع به خوردن عصا كرد و عصا در هم شكست و پيكرش بر زمين افتاد .
درين هنگام ديوان دريافتند كه سليمان از جهان رفته است . مردم نيز دانستند كه ديوان و پريان غيب نمىدانند .
لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ .
[ ( 1 ) ]
( اگر غيب مىدانستند - و پى مىبردند كه مدتى است سليمان درگذشته - ديگر كار ساختمان را دنبال نمىكردند و در آن سختى و رنج توانفرسا باقى نمىماندند . )
هنگامى كه پيكر سليمان بر زمين افتاد ، فرزندان اسرائيل خواستند بدانند كه او از چه وقت مرده است .
اين بود كه موريانه را بر عصا نهادند و او يك شب و روز از آن چوب خورد بدين نسبت حساب كردند و دريافتند كه آن عصا در يك سال خورده شده است .
ديوان بدان موريانه گفتند :
« اگر تو خوراك مىخواستى ، ما خوشمزهترين خوراك را
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره سبا - آيه 14