كشيده و به جنگ پرداخته بودند .
پادشاه بابل در آن هنگام بلاش ، پدر اردوانى بود كه او را اردشير بابكان كشت .
بلاش به ملوك طوائف نامه نوشت و ايشان را از آنچه روميان با بسيج سپاه و لشكر كشى و جنگ در شهرهاى وى ، بر سرش آورده بودند ، آگاه ساخت و يادآور شد كه اگر او از پيكار با روميان درماند و ايشان پيروزى يابند ، همهء ملوك طوائف را شكست خواهند داد و از پاى درخواهند آورد .
به دريافت نامه بلاش ، هر يك از ملوك طوائف به اندازهء توانائى خود ، با فرستادن سرباز و جنگ افزار و پول ، بلاش را يارى كرد .
بدين گونه چهار صد هزار مرد جنگى بر او گرد آمد .
بلاش فرمانرواى شهر الحضر [ ( 1 ) ] را ، كه سرزمينهاى ميان سواد و جزيره از آن وى بود ، به فرماندهى اين لشكر گماشت .
او با اين لشكر گران به جنگ روميان رفت و پادشاهشان را كشت و سپاهشان را يغما كرد و اسير گرفت و تار و مار ساخت .
اين پيشامد بود كه روميان را به ساختن شهر قسطنطنيه و انتقال پادشاه و پادشاهى از روم بدان جا وادار كرد .
هامش
[ ( 1 - ) ] الحضر ( به فتح حاء ) : نام شهرى باستانى ، برابر تكريت ، ميان موصل و فرات .
ابنيهء آن از سنگ تراشيده و گويند بدانجا شصت برج بزرگ بوده است و ميان هر برج با برجى ديگر نه برج كوچك ، و در مقابل هر برج ، قصرى و حمامى و به رودى آبيارى مىشده است . كه نهرى عظيم است ، و بر ساحل بقيه ذيل در صفحه بعد