ويشتاسب اين كتاب را در جائى در استخر فارس نهاد و تودهء مردم را از آموختن آن بازداشت .
هامش
[ ( ) ] به من امر نكردى كه از چه بپرهيزم و چه چيز را فرمان ببرم ؟ تو گفتى :
به فرمان « سروش » گوش فراده و سرنوشت پر از گنج در پى قست .
پاداش نيك دراز در انتظار مردمان است . »
از آن پس ده سال تمام بر زردشت بگذشت كه به پرستش و عبارت مزدا مشغول بود و پيوسته از مردم روزگار جفا و آزار مىديد .
پس از اين مكاشفه بيدرنگ تعليم خلائق را آغاز كرد .
ولى در ابتدا كسى به سخنان او گوش نداد . چندين بار نوميد شده در معرض فتنه و آزمايش قرار گرفت . يعنى روان پليد « انگره مئى نيو » او را وسوسه مىكرد كه عبادت مزدا را ترك كند .
لكن زرتشت همچنان در عقيدت خود پايدار بود و پاسخ داده مىگفت :
« نه ، من از دين بهى و راستى برنمىگردم و هر چند كه جان و تن و اعضاء بدن مرا از يك ديگر جدا كنند ، از پرستش مزدا روى برنمىتابم . »
عاقبت پس از ده سال زردشت به مقصود رسيد و نخستين كسى كه آئين او را پذيرفت و به او گرويد ، عموزادهء وى ، مردى به نام « ميندىنيمونها » بود .
سپس در يكى از بلاد شرقى ايران به دربار شاه آن ديار به نام « ويشتاسب » راه يافت .
مدت دو سال زردشت كوشش و جهد بسيار كرد كه اين پادشاه