« آنچه را كه من براى شما آوردهام ، نگاه داريد و دريابيد تا هنگامى كه مردى داراى شترى سرخ - يعنى : محمد ، صلى الله عليه و سلم - به نزد شما بيايد . و او درست در هزار و ششصد سال ديگر پديدار خواهد شد . »
در پى اين پيشگوئى كينهاى ميان ايرانيان و تازيان افتاد .
در تاريخ فرمانروائى شاپور ذو الاكتاف نيز يادآورى مىشود كه از جملهء انگيزههاى جنگ تازيان همين سخن بوده است . خدا بهتر مىداند .
بعد ، ويشتاسب كه در بلخ به سر مىبرد ، زردشت را فرا خواند .
زردشت همين كه به دو رسيد ، آئين خود را آغاز كرد و او را از انديشههاى خود به شگفتى انداخت چنان كه فريفتهء او شد و به كيش او گرويد و چون مىخواست به زور مردم را پيرو آئين زردشت كند ، گروه بسيارى از آنان را كشت تا آئين او را پذيرفتند و بدان كيش درآمدند .
اما زرتشتيان برآنند كه زرتشت از مردم آذربايجان است .
او بر پادشاه روزگار خود ، از سقف ايوان او ، فرود آمد در حالى كه يك پاره آتش در دست داشت و با آن بازى مىكرد و آتش دستش را نمىسوزاند . هر كس ديگرى هم كه آن آتش را از دست او مىگرفت ، دستش نمىسوخت .
آن پادشاه كه چنين ديد پيرو او شد و به آئين او گرويد و در شهرهاى كشور خويش آتشكدههائى ساخت و از آتشى كه در در دست زردشت بود ، آن آتشكدهها را برافروخت .
زردشتيان مىپندارند آتش پرستشگاههاى ايشان از همان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٧