گرفتار شد و به شهرهاى آذربايجان رفت و در آن جا پراكندن آئين زرتشتى را آغاز كرد .
و نيز گفته شده است :
او از مردم ايران بود . كتابى نوشت و آن را در روى زمين گرداند . همه جا برد و به همه كس نشان داد ولى هيچ كس معنى آن را ندانست .
زرتشت گمان مىكرد كتاب او كتابى آسمانى است كه به وى خطاب شده است .
اين كتاب را اشتا ( اوستا ) ناميد و از آذربايجان به فارس رفت . مردم فارس نيز ندانستند كه در آن چيست و آن را نپذيرفتند .
سپس به هندوستان رفت و آن را به فرمانروايان هند نشان داد . از آن جا به چين و تركستان رفت ولى هيچ كس آن را نپذيرفت و همه او را از شهرهاى خود راندند .
آنگاه به شهر فرغانه رفت .
پادشاه فرغانه خواست او را بكشد . ولى او گريخت و به درگاه ويشتاسب بن لهراسب روى آورد .
ويشتاسب فرمود تا او را به زندان اندازند .
زردشت چندى در زندان به سر برد و شرحى بر كتاب خود نوشت و آن را زند ناميد كه به معنى تفسير است .
بعد كتاب ديگرى در شرح زند نگاشت و آن را پا زند ناميد كه بمعنى تفسير بر تفسير است .
در كتاب زردشت دانشهاى گوناگون مانند رياضيات و احكام نجومى و پزشكى و جز اينها از اخبار سدههاى گذشته و كتابهاى پيامبران است .
اين دستور نيز در كتاب او آمده است :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٦