كه آن زمان معمول بود ، ريختند تا آتش بزنند و ديوارها را بشكافند .
فرنگيان كه ديدند مسلمانان عنقريب ديوارهاى شهر را فرو خواهند ريخت و شهر را خواهند گشود ، نابودى خود را نزديك ديدند و بر آن شدند كه امان بخواهند و شهر را تسليم كنند .
از اين رو گروهى از پيران و بزرگان شهر به زنهار خواهى پيش صلاح الدين آمدند و براى مردم بيت المقدس امان خواستند .
صلاح الدين از پذيرفتن درخواست ايشان خوددارى كرد و گفت : « من نيز با شما همان رفتارى را مىكنم كه شما در سال 491 پس از تصرف اين شهر با مردم كرديد . شما تا توانستيد ، اهالى را كشتيد و اسير ساختيد . هر كارى را با همان كار بايد كيفر داد . »
وقتى فرستادگان فرنگى سرشكسته و نااميد برگشتند ، باليان كه از فرمانروايان زيرك فرنگى بود ، به صلاح الدين پيغام داد و از او خواست تا براى گفت و گو دربارهء صلح به حضورش برود .
صلاح الدين او را به حضور پذيرفت .
باليان به صلاح الدين گفت : « اى سلطان ، بدان كه در اين شهر مردمى بسيارند كه شمارهء آنان را جز خداى بزرگ هيچ كس نمىداند . اين مردم در جنگ سستى مىكنند زيرا گمان مىبرند كه اگر از تو درخواست امان كنند ، درخواستشان را خواهى پذيرفت همچنان كه درخواست مردم شهرهاى ديگر را پذيرفته و به ايشان زنهار دادهاى .
ما همه از مرگ بيزار و به زندگى دلبستهايم . ولى اگر ببينيم كه از مرگ چارهاى نيست به خدا سوگند كه همه زنان و فرزندان خود را خواهيم كشت و همهء كالاها و آذوقههاى خود را آتش خواهيم زد . هيچ چيز باقى نخواهيم گذاشت كه شما به غنيمت ببريد ، نه يك دينار نه يك درهم . هيچ كس را هم زنده نخواهيم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦