تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
ابليس و همراهانش با ايشان جنگيدند تا آنان را به جزيره‌هائى در ميان درياها ، و اطراف كوه‌ها راندند . ابليس پس از انجام اين كار به خود مغرور شد و در دل گفت : « من كارى كردم كه هيچ كس نكرده است . » خداى بزرگ از آنچه در دل او گذشت آگاه شد ، اگر چه هيچيك از فرشتگانى كه همراهش بودند ، از آن آگاهى نداشتند . همانند خبر بالا از انس نيز روايت شده است . ابو صالح از ابن عباس ، و مرهء همدانى [ ( 1 ) ] از ابن مسعود روايت كرده و گفته‌اند : خداى بزرگ همين كه از آفرينش آنچه دوست داشت فراغت يافت ، بر عرش قرار گرفت و ابليس را به فرمانروائى آسمان گماشت . او اهل قبيله‌اى از فرشتگان بود كه جن خوانده مىشدند و آنان را از اين رو « جن » مىناميدند كه از خزانه‌داران « جنت » بودند . ابليس با وجود فرمانروائى خود ، منصب خزانه‌دارى را نيز داشت . از اين رو دچار خودپرستى شد و گفت : « خداوند اين كار را به من نداد مگر به سبب برترى و مزيتى كه بر فرشتگان دارم . » خداوند از اين سخن او آگاهى يافت و فرمود : « من در
هامش
[ ( 1 ) ] - همدان ( به فتح هاء و سكون ميم ) قبيلهء بزرگى است از يمن ( ابن اثير )