پس بر او تعالى اعتماد كند ، و اضطراب در باقى نكند و او را يقين حاصل شود كه آنچه بايد ساخت خداى تعالى سازد اگر او اضطراب كند و اگر نكند ، چه « من انقطع إلى اللَّه كفاه اللَّه كلّ مؤنته و رزقه من حيث لا يحتسب . » ( 1 ) توكَّل نه چنان بود كه دست از همه كارها باز دارد و گويد كه با خداى گذاشتم ، بل چنان بود كه بعد از آنكه به او يقين شده باشد كه هر چه جز خداست آن از خداست ، و بسيار چيزها هست كه در عالم واقع مىشود به حسب شروط و اسباب ، چه قدرت و ارادت خداى تعالى به چيزى كه تعلَّق گيرد دون چيزى ، لا محاله به حسب شرطى و سببى كه مخصوص ( 2 ) باشد به آن چيز تعلَّق گيرد ، پس خويشتن و علم و قدرت و ارادت خويشتن را همه از جمله اسباب و شروط شمرد كه مخصوص ( 3 ) ايجاد بعضى از امور باشند كه او آن امور را نسبت به خود مىدهد ، پس بايد كه در آن كارها كه قدرت و ارادت او از شروط و سبب وجود آن است مجدّتر باشد ، مانند كسى كه به توسط او كارى مخدوم و موجد و محبوب او خواهد تمام شود ، و چون چنين باشد جبر و قدر متّحد و مجتمع شده باشند ، چه آن كار را اگر نسبت با موجد دهد جبر در خيال آيد ، و اگر نسبت به شرط و سبب دهد قدر در خيال آيد . و چون به نظر راست تصوّر كند ، نه جبر مطلق باشد و نه قدر مطلق ، و اين كلمه را كه گفتهاند : « لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » ( 4 ) معنى محقّق شود ، پس خود را در افعالى كه منسوب به
أوصاف الأشراف — صفحة 84
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٨٤
هامش
( 1 ) نور الثقلين 5 - 357 . .
( 2 ) - گ : مخصّص . .
( 3 ) - ن و گ : مخصّص . .
( 4 ) - بحار الانوار 5 - 17 . .