داشتن آن باشد كه آنچه دانستنى و گفتنى و كردنى باشد بداند و بگويد و بكند ، و آنچه از آن احتراز فرموده باشند احتراز كند ، و اين جمله از باب عمل صالح باشد و قابل زيادت و نقصان بود و لازم تصديق مذكور باشد . و از اين جهت ذكر ايمان با عمل صالح فرمودهاند در همه مواضع ، كما قال « الذين آمنوا و عملوا الصالحات » 2 : 82 ( 1 ) . و بايد دانست كه ايمان را مراتب است ، از همه كمتر ايمان به زبان است كه « يا ايّها الَّذين آمنوا آمنوا باللَّه و رسوله و الكتاب الَّذى نزل على رسوله » 4 : 136 ( 2 ) عبارت از آن است ، و امر « و قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخل الايمان في قلوبكم » 49 : 14 ( 3 ) اشاره به همان است . و بالاى آن ، ايمان به تقليد است ، و آن تصديق جازم باشد به آنچه تصديق بايد . و امّا زوالش ممكن بود چون تصديق جازم حاصل شود هر آينه آن تصديق مستلزم عمل صالح باشد « انّما المؤمنون الَّذين آمنوا باللَّه و رسوله ثمّ لم يرتابوا و جاهدوا » 49 : 15 ( 4 ) . و از آن بهتر ايمان به غيب است كه « يؤمنون بالغيب » 2 : 3 ( 5 ) و آن مقارن به عبارتى باشد در باطن مقتضى ثبوت ( 6 ) ايمانى كانّه من وراء حجاب ، و از اين جهت مقرون به غيب باشد . و از اين كاملتر ، ايمان آنهايى كه در حق ايشان فرموده است « انّما المؤمنون الَّذين إذا ذكر اللَّه وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا 8 : 2 - تا آنجا كه - أولئك هم المؤمنون حقّا » 8 : 4 ( 7 ) و
أوصاف الأشراف — صفحة 10
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٠
هامش
( 1 ) بقره - 25 . .
( 2 ) - نساء - 136 . .
( 3 ) - حجرات - 14 . .
( 4 ) - حجرات - 15 .
( 5 ) - بقره - 3 . .
( 6 ) - ن و گ : ثبوت تصديق . .
( 7 ) - انفال - 2 . .