بصائر : سيف تمّار گفت : با حضرت صادق عليه السّلام در حجر بوديم فرمود :
يك نفر مراقب ما است ما متوجه چپ و راست شديم كسى را نديديم عرضكردم كسى مراقب ما نيست فرمود : چرا قسم بپروردگار كعبه و پروردگار خانه سه مرتبه تكرار كرد اگر من بين موسى و خضر بودم به آن دو ميگفتم كه از شما دو تا عالمترم و به آنها اطلاع ميدادم كه چيزى در دست ندارند زيرا موسى و خضر علم گذشته را داشتند ولى به آنها علم آينده را نداده بودند به پيامبر اكرم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت دادهاند و بما به ارث از جانب پيامبر رسيده .
توضيح : شايد منظور تمام اطلاعات آينده باشد زيرا مسأله آن پسر بچه مربوط بآينده بود .
اگر اشكال شود كه سؤال اولى امام با علم بگذشته و آينده منافات دارد در جواب ميگويم ائمه مكلف به عمل به اين علم نيستند بايد عمل بر طبق تقيه نمايند در ظاهر با اينكه ميتوان گفت در اين علم شايد محتاج بمراجعه كتاب باشند يا توجه بعالم قدس يا سؤال از روح القدس در بعضى از مواقع بصائر : از معاوية بن وهب نقل شده كه گفت اجازه از حضرت صادق عليه السّلام خواستم اجازه داد شنيدم ميفرمود : اى كسى كه ما را بوصايت امتياز بخشيده و بما علم گذشته و آينده را داده و دلهاى مردم را متوجه ما نموده و ما را وارث انبياء قرار داده .
احتجاج : ابان بن تغلب گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم كه مردى از اهالى يمن وارد شد سلام كرد امام جواب داده فرمود : مرحبا اى سعد آن مرد گفت : مادرم مرا به اين نام ناميده اما كمتر كسى به اين نام من آشنا است حضرت صادق فرمود :
يا سعد المولى .
مرد يمنى گفت : فدايت شوم مرا به اين لقب صدا ميزدند حضرت صادق فرمود : لقب خوب نيست خداوند در قرآن ميفرمايد :
وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ