تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
رساندى و عمرت تمام شد علمى كه در اختيار دارى و ايمان و اسم اكبر و علم‌هاى موروثى و آثار نبوت را در اختيار بازماندگان از نسل خود قرار ده چنانچه در مورد پيامبران پيشين همين طور از اولاد آنها جدا نكرده‌ام . تفسير فرات بن ابراهيم : سليم بن قيس گفت : امير المؤمنين عليه السّلام پس از بازگشت از صفين و يك روز جلوتر از واقعه نهروان كه ما در مسجد نشسته بوديم از خانه خارج شد و به مسجد آمد اطراف آن جناب را گرفتيم . مردى گفت : يا امير المؤمنين از اصحاب خود ما را مطلع فرما داستان طولانى نقل كرد و گفت : من از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم در يك سخن طولانى فرمود : خداوند مرا دستور داد بمحبت چهار مرد از اصحابهم امر كرد آنها را دوست بدارم و بهشت مشتاق آنها است شخصى گفت : آنها كيانند يا رسول اللَّه ؟ فرمود : على بن ابى طالب سپس سكوت كرد باز گفتند آنها كيستند ؟ فرمود : على و سكوت كرد باز پرسيدند آنها كيانند ؟ فرمود : على و سه نفر كه با اويند على امام و قائد و دليل و راهنماى آنها است نه از دين بر ميگردند و نه گمراه ميشوند و نه برميگردند و نه براى آنها طولانى مىشود كه دلهايشان به تنگ آيد : سلمان و ابو ذر و مقداد . بعد داستانى طولانى ذكر كرد سپس فرمود : على را بگوئيد بيايد آنگاه متوجه من شد و بطور پنهانى با من هزار باب در ميان گذاشت كه از هر باب هزار باب باز ميشد . آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام روى بجانب ما كرده فرمود : از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد قسم به آن كس كه دانه را شكافت و انسان را آفريد من تورات را از اهل تورات و انجيل را از اهل انجيل و قرآن را از اهل قرآن بهتر ميدانم . سوگند به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد هر گروهى كه تعداد