پيش مادرم رفته جريان را گفتم گذشت تا عمر متصدى امر شد مرا فرستاد مادرم او هم همان كار دوست خود را انجام داد باز آمدم و خبر بمادرم داد گذشت تا عثمان بمقام رسيد مادرم مرا فرستاد او نيز مانند آن دو نفر انجام داد .
گذشت تا على عليه السّلام عهده دار شد مرا مادرم فرستاد گفت : برو ببين او چه مىكند آمدم و ميان مسجد نشستم پس از تمام كردن خطبه على عليه السّلام پائين آمد مرا ميان مردم مشاهده كرد فرمود : برو از مادرت برايم اجازه بگير . من پيش مادرم رفتم و جريان را گفتم : كه پشت سر من است و اجازه خواسته است مادرم گفت : به خدا قسم منهم با او كار داشتم .
على اجازه خواست و داخل شد فرمود : آن نوشته را كه پيامبر فرمود :
با فلان و فلان نشانى كه هر كسى داد به او بسپار به من بده مثل اينكه من اكنون مشاهده ميكنم كه مادرم از جاى حركت كرد و صندوقى كه داشت و داخل آن جعبهاى كوچك بود به طرف آن رفت و از داخل جعبه نوشته را خارج كرد و بعلى عليه السّلام سپرد آنگاه مادرم به من فرمود : دست از دامن او برمدار پس از پيامبر كسى را جز او امام نميدانم .
اين روايت باختصار در دو صفحه بعد تكرار شده است در آخر روايت اضافه شده است كه در آن نامهها چه بود مىفرمايد هر چه بشر احتياج داشته باشد .
بصائر : از حضرت صادق عليه السّلام نقل مىكند كه نوشته تا نزد حضرت على عليه السّلام بود وقتى به طرف عراق رفت بام سلمه سپرد پس از درگذشت على عليه السّلام در اختيار امام حسن بود پس از امام حسن در نزد حضرت حسين بود بعد از شهادت حضرت حسين پيش على بن الحسين بود بعد در نزد پدرم .
بصائر : عبد الملك بن اعين گفت : حضرت باقر عليه السّلام بعضى از نوشتههاى حضرت على را به من نشان داد پرسيد ميدانى اين نوشتهها را براى چه نوشته ؟
گفتم خيلى واضح است فرمود : بگو عرضكردم ميدانست كه قائم شما يك روز
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 41
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١