سلام كردند و احترام گزاردند و بسيار گرامى داشتند امام را و در مقابل ايشان ايستادند .
امام فرمود : جابر اينها برادران تواند اينك يك مطلب باقيمانده آيا شما اعتراف داريد كه خداوند هر چه بخواهد انجام ميدهد و هر چه اراده كند حكم مينمايد هيچ كس نميتواند حكم او را بتاخير و قضايش را برگرداند از آنچه خدا انجام دهد بازخواست نميشود اما مردم مورد مواخذه هستند گفتند آرى خدا هر چه بخواهد مىكند و هر حكمى را كه اراده نمايد اجرا ميفرمايد گفتم خدا را شكر كه روشن و عارف و بهدف رسيدهاند و امام فرمود : جابر عجله در مورد چيزى كه نميدانى مكن من متحير شدم .
فرمود : از آنها بپرس آيا علي بن الحسين ميتواند به صورت فرزند خود محمّد در آيد . جابر گفت پرسيدم از دادن جواب خوددارى كرده ساكت ماندند فرمود : بپرس آيا ميتواند محمّد به صورت من در آيد باز سؤال كردم سكوت كردند و چيزى نگفتند .
در اين موقع امام نگاهى به من نموده فرمود اين دليل آن مطلبى بود كه به تو گفتم كه هنوز مقدارى باقيمانده . من به آنها گفتم چه شده چرا جواب نميدهيد ؟ سكوت كردند و مشكوك بودند فرمود : اين دليل جريانى بود كه برايت توضيح دادم كه مقدارى باقيمانده حضرت باقر عليه السّلام فرمود : چرا حرف نميزنيد ؟ به يكديگر تماشا كرده از هم پرسيدند و گفتند يا ابن رسول اللَّه ما اطلاعى نداريم بما بياموز .
حضرت زين العابدين عليه السّلام اشاره به فرزند خود حضرت باقر كرده پرسيد از آنها كه اين كيست گفتند پسر شما است فرمود : من كيستم گفتند پدر او علي بن الحسين در اين موقع كلامى را بر زبان راند كه ما نفهميديم ناگاه محمّد به صورت پدرش علي بن الحسين و علي بن الحسين به صورت فرزند خود محمّد در آمد همه گفتند لا إله الا اللَّه .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 17
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧