بخش دوم ارزش گفتن شعر در باره اين خانواده
كنز الفوائد : ابو الحسن على بن احمد لغوى گفت رفتم بديدن على بن سلماس رحمة اللَّه عليه در همان بيمارى كه به آن از دنيا رفت از حالش جويا شدم گفت مرا غشوهاى دست داد مولايم امير المؤمنين عليه السّلام را ديدم دست مرا گرفت و اين شعر را خواند :
طوفان آل محمّد في الارض غرق جهلها * و سفينتهم حمل الذى حلب النجاة و اهلها
فاقبض به كف عن ولاة لا تخش منها فصلها
طوفان آل در زمين جاهل بمعرفت ايشان را غرق كن كشتى اين خانواده در اين طوفان حمل مىكند كسى را كه طالب نجات و اهل نجات است محكم بگير پرچم ائمه عليهم السّلام و آل محمّد را مبادا بترسى از اينكه بين تو و آنها فاصله افتاده .
* از ابا جعفر طبرى شنيدم ميگفت هناد بن سرى نقل كرد كه امير المؤمنين عليه السّلام را در خواب ديدم به من فرمود هناد عرض كردم آرى يا امير المؤمنين آنگاه شعر كميت را برايم خواند :