« كبد » به گفته طبرسى در مجمع البيان در اصل به معنى « شدت » است ، و لذا هنگامى كه شير غليظ شود « تكبد اللبن » مىگويند .
ولى به گفته « راغب » در « مفردات » « كبد » ( بر وزن حسد ) به معنى دردى است كه عارض « كبد » انسان ( جگر سياه ) مىشود و سپس به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است .
ريشه اين لغت هر چه باشد مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است .
آرى انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه اى كه نطفه او در قرارگاه رحم واقع مىشود ، مراحل زيادى از مشكلات و درد و رنجها را طى مىكند تا متولد شود ، و بعد از تولد در دوران طفوليت ، و سپس جوانى ، و از همه مشكلتر دوران پيرى ، مواجه به انواع مشقتها و رنجها است ، و اين است طبيعت زندگى دنيا ، و انتظار غير آن داشتن اشتباه است اشتباه ، و به گفته شاعر عرب :
طبعت على كدر و انت تريدها
صفوا عن الاكدار و الاقذار ؟
و مكلف الايام ضد طباعها
متطلب فى الماء جدوة نار !
« طبيعت جهان بر كدورت است و تو مىخواهى از هر گونه كدورت و ناپاكى پاك باشد » ؟
« هر كس دوران جهان را بر ضد طبيعتش بطلبد همچون كسى است كه در ميان امواج آب شعله آتش جستجو مىكند » ! نگاهى به زندگى انبياء و اولياء اللَّه نيز نشان مىدهد كه زندگى اين گلهاى سرسبد آفرينش نيز با انواع ناملائمات و درد و رنجها قرين بود ، هنگامى كه دنيا براى آنها چنين باشد ، وضع براى ديگران روشن است .
و اگر افراد يا جوامعى را مىبينيم كه به ظاهر درد و رنجى ندارند يا بر - اثر مطالعات سطحى ما است ، و لذا وقتى نزديكتر مىشويم به عمق درد و رنجهاى