تنپرورى ، انتقامجويى ، و مانند اينها ، گاه چنان طوفانى در روح انسان ايجاد مىكند كه تمام معلومات او را بر باد مىدهد ، و حتى گاه حس تشخيص او را از ميان مىبرد ، و در نتيجه حيات دنيا بر آخرت مقدم مىدارد .
اينكه در روايات اسلامى كرارا حب دنيا به عنوان سرچشمه تمام گناهان شمرده شده است يك واقعيت عينى و محسوس است كه در زندگى خود و ديگران بارها آن را آزمودهايم .
بنا بر اين براى قطع ريشههاى گناه راهى جز اين نيست كه حب و عشق دنيا را از دل بيرون كنيم .
بايد به دنيا همچون وسيله اى ، گذرگاهى ، پلى ، و يا همچون مزرعه اى بنگريم .
ممكن نيست عاشقان دنيا بر سر دو راهى « وصول به متاع اين جهان و نيل به رضاى خدا » دومى را مقدم شمرند .
اگر پروندههاى جنايى را بنگريم واقعيت حديث فوق را در آنها به خوبى مشاهده مىكنيم .
هنگامى كه علل جنگها ، خونريزيها ، كشت و كشتارها ( حتى ميان برادران و دوستان ) را مورد توجه قرار مىدهيم جاى پاى حب دنيا در همه آنها مشهود و نمايان است .
اما چگونه مىتوان حب دنيا را از دل بيرون كرد با اينكه ما همه فرزند دنيائيم ، و علاقه فرزند به مادر يك امر طبيعى است ؟ ! اين نياز به آموزش فكرى و فرهنگى و عقيدتى ، و سپس تهذيب نفس دارد .
و از جمله امورى كه مىتواند بالاترين كمك را به سالكان راه در اين مسير كند ملاحظه عاقبت كار دنيا پرستان است .
فراعنه با آن همه قدرت و امكانات مالى سرانجام چه كردند ؟ قارون از اينهمه
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٠٧