زندگى بشر رام است ، اگر فى المثل غالب سطح زمين باتلاقهايى بود كه همه چيز در آن فرو مىرفت ، يا ماسههاى نرمى كه پاى انسان تا زانو در آن فرو مىنشيند يا سنگهاى تيز و خشنى كه با مختصر راه رفتن بدن انسان را كوفته و مجروح مىكند ، آن وقت معنى ناآرامى زمين روشن مىشد .
از سوى سوم ، فاصله آن از خورشيد نه چندان كم است كه همه چيز از شدت گرما بسوزد ، و نه چندان دور است كه همه چيز از سرما بخشكد ، فشار هوا بر كره زمين آن چنان است كه آرامش انسان را تامين كند ، نه آن قدر زياد است كه او را خفه كند ، و نه آن قدر كم است كه از هم متلاشى شود ، جاذبه زمين نه آن قدر زياد است كه استخوانها را درهم بشكند ، و نه آن قدر كم است كه با يك حركت انسان از جا كنده شود و در فضا پرتاب شود ! خلاصه از هر نظر « ذلول » و رام و مسخر فرمان انسان است ، جالب اينكه بعد از توصيف زمين به ذلول بودن دستور مىدهد كه بر « مناكب » آن راه برويد ، و مىدانيم « مناكب » جمع « منكب » ( بر وزن مغرب ) به معنى شانه است ، گويى انسان پا بر شانه زمين مىگذارد و چنان زمين آرام است كه مىتواند تعادل خود را حفظ كند .
در عين حال اشاره اى است به اينكه تا گامى برنداريد و تلاشى نكنيد بهره اى از روزيهاى زمين نخواهيد داشت ! تعبير به « رزق » نيز تعبير بسيار جامعى است كه تمام مواد غذايى زمين را اعم از حيوانى و گياهى و معدنى شامل مىشود .
ولى بدانيد اينها هدف نهايى آفرينش شما نيست ، اينها همه وسائلى است در مسير « نشور » و رستاخيز و حيات ابدى شما .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٣٨