« التقمه » از ماده « التقام » به معنى « بلعيدن » است .
« مليم » در اصل از ماده « لوم » به معنى ملامت است ( و هنگامى كه به باب افعال مىرود معنى استحقاق ملامت را مىدهد ) .
مسلم است اين ملامت و سرزنش به خاطر ارتكاب گناه كبيره يا صغيره اى نبود ، بلكه علت آن تنها ترك اولايى بود كه از او سر زد ، و آن عجله در ترك قوم خويش و هجرت از آنان بود .
اما خدايى كه آتش را در دل آب ، و شيشه را در كنار سنگ سالم نگه مىدارد ، به اين حيوان عظيم فرمان تكوينى داد كه كمترين آزارى به بنده اش « يونس » نرساند ، او بايد يك دوران زندان بىسابقه را طى كند و متوجه ترك اولاى خود شود و در مقام جبران بر آيد .
در روايتى آمده است
اوحى اللَّه الى الحوت لا تكسر منه عظما و لا تقطع له وصلا
: « خداوند به آن ماهى وحى فرستاد كه هيچ استخوانى را از او مشكن ، و هيچ پيوندى را از او قطع مكن » ! ( 1 ) .
يونس خيلى زود متوجه ماجرا شد ، و با تمام وجودش رو به درگاه خدا آورد ، و از ترك اولى خويش استغفار كرد ، و از پيشگاه مقدسش تقاضاى عفو نمود .
در اينجا ذكر معروف و پرمحتوايى از قول يونس نقل شده كه در آيه 87 سوره انبياء آمده ، و در ميان اهل عرفان به ذكر « يونسيه » معروف است :
فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ :
« او در ميان ظلمتهاى متراكم فرياد زد كه معبودى جز تو نيست ، منزهى تو ، من از ظالمان و ستمكاران بودم » !
هامش
( 1 ) تفسير « فخر رازى » جلد 26 صفحه 165 - همين معنى با تفاوت مختصرى در تفسير « برهان » جلد 4 صفحه 37 نيز آمده است .