برداشتى است كه قرآن از كفر و ايمان دارد ( 1 ) .
ايمان يك نوع درك و ديد باطنى است ، يك نوع علم و آگاهى توأم با عقيده قلبى و جنبش و حركت است ، يك نوع باور كه در اعماق جان انسان نفوذ مىكند و سرچشمه فعاليتهاى سازنده مىشود .
اما كفر ، جهل است و ناآگاهى و ناباورى كه نتيجه آن عدم تحريك و فقدان احساس مسئوليت و حركتهاى شيطانى و مخرب است .
اين را نيز مىدانيم كه « نور » در جهان ماده مبدء هر گونه حيات و حركت و نمو و رشد در انسان و حيوان و گياه است ، و به عكس ظلمت و تاريكى عامل خاموشى و خواب ، و در صورت ادامه موجب مرگ و نابودى حيات است .
بنا بر اين جاى تعجب نيست كه در آيات فوق يك جا « ايمان » و « كفر » به « نور » و « ظلمت » و جاى ديگر به « حيات » و « مرگ » يك جا به سايه آرام بخش و باد سموم و جاى ديگر « مؤمن » و « كافر » به « بينا » و « نابينا » تشبيه گرديده است .
و همه گفتنىها در ضمن اين چهار تشبيه بيان شده .
راه دور نرويم هنگامى كه با يك فرد « مؤمن » نشست و برخاست مىكنيم اثر اين نور را در تمام وجودش احساس مىنمائيم ، افكارش روشنى بخش است ، سخنانش درخشنده است ، اعمال و اخلاقش ما را به حقيقت زندگى و حيات واقعى آشنا مىسازد .
اما « كافر » از تمام وجودش ظلمت مىبارد ، جز به منافع مادى و زودگذر خويش نمىانديشد ، فضا و افق فكرش از محدوده زندگى شخصيش فراتر نمىرود ، در لابلاى شهوات غوطه ور است ، و همنشينى او قلب و روح انسان را
هامش
( 1 ) به آيات 257 - بقره 15 - مائده 16 - مائده 1 - ابراهيم 5 - ابراهيم 22 - زمر 9 - حديد 11 - طلاق مراجعه شود .