نكتهها :
1 - تمام « عزت » از آن خدا است !
حقيقت عزت چيست ؟ آيا چيزى جز رسيدن به مرحله شكستناپذيرى مىباشد ، ؟ اگر چنين است عزت را در كجا بايد جستجو كرد و چه چيز مىتواند به انسان عزت دهد ؟
در يك تحليل روشن به اينجا مىرسيم كه حقيقت عزت در درجه نخست قدرتى است كه در دل و جان انسان ظاهر مىشود ، و او را از خضوع و تسليم و سازش در برابر طاغيان و ياغيان باز مىدارد .
قدرتى كه با داشتن آن هرگز اسير شهوات نمىشود ، و در برابر هوا و هوس سر فرود نمىآورد .
قدرتى كه او را به مرحله نفوذناپذيرى در برابر « زر » و « زور » ارتقا مىدهد .
آيا اين قدرت جز از ايمان به خدا ، يعنى ارتباط با منبع اصلى قدرت و عزت سرچشمه مىگيرد ؟
اين در مرحله فكر و عقيده و روح و جان ، و اما در مرحله عمل عزت از اعمالى سرچشمه مىگيرد كه داراى ريشه صحيح و برنامه و روش حساب شده باشد و به تعبير ديگر آن را در عمل صالح مىتوان خلاصه كرد ، اين دو است كه به انسان سر بلندى و عظمت مىدهد و به او عزت و شكستناپذيرى مىبخشد .
« ساحران دنياپرست » معاصر فرعون ، نيرنگهاى خود را به نام و به عزت او آغاز كردند وَقالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ : « گفتند به عزت فرعون سوگند كه ما پيروز خواهيم شد » ( شعراء - 44 ) .
اما به زودى از عصاى چوپانى موسى ع شكست خوردند ، ولى همانها