و مرا تصديق كند مىترسم مرا تكذيب كنند .
35 - فرمود : بازوان تو را بوسيله برادرت محكم مىكنيم و براى شما سلطه و برترى قرار مىدهيم و به بركت آيات ما بر شما دست نمىيابند ، شما و پيروانتان پيروزيد .
تفسير : نخستين جرقه وحى !
در اينجا به هفتمين صحنه از اين داستان مىرسيم :
هيچكس دقيقا نمىداند در اين ده سال بر موسى چه گذشت ( 1 ) اما بدون شك اين ده سال از بهترين سالهاى عمر موسى بود ، سالهايى گوارا ، شيرين و آرامبخش سالهاى سازندگى و آمادگى براى يك ماموريت بزرگ .
در حقيقت ضرورت داشت كه موسى ع يك دوران ده ساله را در غربت و در كنار يك پيامبر بزرگ بگذارند و شبانى كند ، تا اگر خوى كاخنشينى بر فكر و جان او اثر گذاشته است به كلى شستشو شود ، موسى بايد در كنار كوخنشينان باشد ، از دردهاى آنها آگاه گردد و براى مبارزه با كاخنشينان آماده شود .
از سوى ديگر موسى بايد زمان طولانى براى تفكر در اسرار آفرينش ، و خودسازى در اختيار داشته باشد ، كجا بهتر از بيابان مدين ؟ و كجا بهتر از خانه شعيب بود ؟
ماموريت يك « پيامبر اولوا العزم » ساده نيست كه به آسانى بتوان عهده دار آن شد ، بلكه مىتوان گفت ماموريت موسى بعد از پيامبر اسلام در ميان پيامبران از يك نظر از همه سنگينتر بود ، مبارزه با بزرگترين جباران روى زمين كردن و به اسارت قوم بزرگى پايان بخشيدن ، و آثار فرهنگ اسارت را از روح آنها
هامش
( 1 ) از روايات اسلامى برمىآيد كه موسى ده سال براى شعيب كار كرد ، اين مطلب در حديثى در كتاب وسائل الشيعه جلد 15 صفحه 34 ( كتاب النكاح ابواب المهور باب 22 حديث 4 ) آمده است .