مىپرستيم ) كه براى بيان مقصودشان كافى بود اضافه كردند : * ( فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ ) * ( ما همه روز سر بر آستان آنها مىسائيم ) .
جمله « نظل » معمولا به كارهايى كه در روز انجام مىشود اطلاق مىگردد و ذكر آن به صورت صيغه مضارع اشاره به استمرار و دوام است .
« عاكف » از ماده « عكوف » است كه به معنى توجه به چيزى و ملازمت آميخته با احترام نسبت به آن است و تاكيد بيشترى بر معنى سابق است .
« اصنام » جمع « صنم » به معنى مجسمه اى بوده است كه از طلا و نقره يا چوب و مانند آن مىساختند و به پرستش آن مىپرداختند ، و آن را مظهر مقدسين و مقدسات مىپنداشتند .
به هر حال ابراهيم ع با شنيدن اين سخن آنها را زير رگبار اعتراضات شديد خود قرار داد و با دو جمله كوبنده آنها را با يك بن بست منطقى رو به رو ساخت .
« گفت : آيا آنها سخن شما را مىشوند هنگامى كه آنها را مىخوانيد » ؟ ! ( * ( قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ ) * ) .
« يا اينكه آنها سودى به شما مىرسانند يا زيانى » ؟ ! ( * ( أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ ) * ) .
حد اقل چيزى كه در معبود لازم است اين است كه نداى عابد خويش را بشنود ، و در گرفتاريها به ياريش بشتابد ، يا لا اقل از مخالفت فرمان او واهمه اى باشد .
اما در اين بتها چيزى كه نشان دهد آنها كمترين درك و شعورى دارند ، و يا كمترين تاثيرى در سرنوشت انسانها ، به چشم نمىخورد ، فلزات يا سنگ و چوبهاى بى ارزشى هستند كه خرافات و نيروى توهم و پندار به آنها چنين موقعيتى
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 254
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٥٤