تسلى خاطر پيامبر ص و مؤمنان اندك در آن ايام باشد ، و هم هشدارى به همه دشمنان حق و مستكبران .
لذا به دنبال داستان عبرتانگيز موسى و فرعون به سرگذشت الهام بخش ابراهيم ع و مبارزاتش با مشركان مىپردازد ، و اين مطلب را از گفتگوى ابراهيم به عمويش آذر و قوم گمراه آغاز مىكند ( 1 ) .
نخست مىگويد : « خبر ابراهيم را بر آنها بخوان » ( * ( وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ ) * ) .
و از ميان تمام اخبار مربوط به اين پيامبر بزرگ روى اين قسمت تكيه مىكند : « هنگامى كه به پدر و قومش گفت : چه چيز را شما مىپرستيد » ؟ ! ( * ( إِذْ قالَ لأَبِيه وَقَوْمِه ما تَعْبُدُونَ ) * ) .
مسلما ابراهيم مىدانست آنها چه مىپرستند هدفش اين بود كه آنها را به سخن در آورد و به كار خود اعتراف كنند ، ضمنا تعبير به « ما » ( چه چيز ) بيانگر يك نوع تحقير است .
آنها بلافاصله در پاسخ « گفتند : ما بتهايى را مىپرستيم و همه روز به آنها توجه داريم و با نهايت احترام ملازم عبادت آنانيم » ( * ( قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ ) * ) .
اين تعبير نشان مىدهد كه آنها نه تنها احساس شرمندگى از كار خود نداشتند بلكه بسيار به كار خود افتخار مىكردند كه بعد از جمله نعبد اصناما ( ما بتهايى را
هامش
( 1 ) كرارا گفتهايم كه واژه « اب » در لغت عرب ، و در قرآن مجيد گاه به پدر اطلاق شده و گاه به عمو ، و در اينجا معنى دوم است ( براى توضيح بيشتر به جلد 5 صفحه 303 به بعد مراجعه فرمائيد ) .