يا اگر بيمارى نفاق بر دلهاى آنها چيره نشده « به راستى در شك و ترديدند » ؟
( * ( أَمِ ارْتابُوا ) * ) .
و طبيعى است شخصى كه در پذيرش يك آئين مردد است تسليم لوازم آن نخواهد بود .
يا اينكه اگر نه آن است و نه اين و از مؤمنانند « آيا براستى مىترسيدند كه خدا و رسولش بر آنها ظلم و ستم كند » ؟ ! ( * ( أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّه عَلَيْهِمْ وَرَسُولُه ) * ) .
در حالى كه اين تناقض آشكارى است كسى كه پيامبر اسلام ص را فرستاده خدا و بيانگر رسالت او مىداند و حكمش را حكم خدا مىشمرد ممكن نيست احتمال ظلم و ستم درباره او دهد ، مگر امكان دارد خدا به كسى ستم كند ؟ مگر ظلم زائيده جهل يا نياز يا خود خواهى نيست ؟ ساحت مقدس خداوند از همه اينها پاك است .
« بلكه در واقع خود اينها ظالم و ستمگرند » ( * ( بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ) * ) .
آنها نمىخواهند به حق خودشان قانع باشند ، و چون مىدانند پيامبر اسلام ص چيزى از حق ديگران به آنها نخواهد داد تسليم داورى او نمىشوند .
به گفته نويسنده تفسير « فى ظلال » : اين سه تعبير در واقع هر كدام در شكل خاصى عرضه شده است : اولى براى اثبات است ، دومى براى تعجب ، و سومى براى انكار .
در جمله اول مىخواهد علت حقيقى را كه بيمارى نفاق است روشن كند ، و در جمله دوم ، هدف بيان تعجب از ترديد آنها در عدالت پيامبر است و صحت داورى او با اين كه مدعى ايمانند ، و جمله سوم اشاره به تناقض روشنى است كه ميان ادعاى ايمان و عملشان ديده مىشود ( 1 ) .
هامش
( 1 ) تفسير فى ظلال جلد 6 صفحه 115 .