و بعضى آن را به معنى كوتاه شدن يكى و طولانى شدن ديگرى كه به صورت تدريجى انجام مىيابد دانستهاند كه پيدايش فصول نيز با آن مربوط است .
و بالآخره بعضى آن را به معنى دگرگونيهايى از قبيل گرما و سرما و حوادث ديگرى كه در شب و روز صورت مىگيرد دانستهاند ( 1 ) .
ولى ناگفته پيدا است كه اين تفسيرها هيچگونه منافاتى با هم ندارند و ممكن است همه آنها در مفهوم جمله « يقلب » جمع باشد .
بدون شك - همانگونه كه علم ثابت كرده است - هم آمد و شد شب و روز و هم تغييرات تدريجى آنها براى انسان جنبه حياتى دارد ، و درس عبرتى است براى « اولى الأبصار » .
تابش يك نواخت آفتاب ، درجه حرارت هوا را بالا مىبرد و موجودات زنده را مىسوزاند ، اعصاب را خسته مىكند ، اما هنگامى كه در لابلاى اين تابش پردههاى ظلمت شب قرار مىگيرد آن را كاملا تعديل مىكند .
تغييرات تدريجى روز و شب كه سر چشمه پيدايش فصول چهارگانه است عامل بسيار مؤثرى براى بارور شدن گياهان و حيات تمام موجودات زنده و نزول بارانها و ذخيره آب در زمينها است ( 2 ) .
آخرين آيه مورد بحث به يكى از مهمترين چهرههاى نظام آفرينش كه از روشنترين دلائل توحيد است يعنى مساله حيات در صورتهاى متنوعش اشاره كرده مىگويد : « خداوند هر جنبنده اى را از آبى آفريد » ( * ( وَاللَّه خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ ) * ) .
هامش
( 1 ) تفسير كبير فخر رازى ، و تفسير مجمع البيان ، و تفسير روح المعانى .
( 2 ) در اين زمينه در جلد هشتم تفسير نمونه صفحه 228 ( ذيل آيه 6 سوره يونس ) نيز بحث كردهايم .