سخن سامرى است ، مىخواهد بگويد : موسى فراموش كرده است كه اين گوساله خداى شما است ، همه اينها مخالف ظاهر آيه است ، ظاهر همان است كه در بالا گفتيم كه منظور اين است سامرى عهد و پيمانش را با موسى و خداى موسى به دست فراموشى سپرد و راه بتپرستى پيش گرفت .
در اينجا خداوند به عنوان توبيخ و سرزنش اين بتپرستان مىگويد : « آيا آنها نمىبينند كه اين گوساله پاسخ آنها را نمىدهد و هيچگونه ضررى از آنها دفع نمىكند و منفعتى براى آنها فراهم نمىسازد » ( * ( أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً ) * ) .
يك معبود واقعى حد اقل بايد بتواند سؤالات بندگانش را پاسخ گويد آيا تنها شنيده شدن صداى گوساله از اين مجسمه طلايى ، صدايى كه هيچ اراده و اختيارى در آن احساس نمىشد مىتواند دليل پرستش باشد .
و به فرض كه پاسخ سخنان آنها را هم بدهد ، تازه موجودى مىشود همچون يك انسان ناتوان كه مالك سود و زيان ديگرى و حتى خودش نيست آيا با اين حال مىتواند معبود باشد ؟ ! كدام عقل اجازه مىدهد كه انسان يك مجسمه بىجان را كه گاهگاه صدايى نامفهوم از آن برمىخيزد پرستش كند و در برابرش سر تعظيم فرود آورد ؟
بدون شك در اين قال و غوغا ، هارون جانشين موسى ع و پيامبر بزرگ خدا دست از رسالت خويش برنداشت و وظيفه مبارزه با انحراف و فساد را تا آنجا كه در توان داشت انجام داد ، چنان كه قرآن مىگويد :
« هارون قبل از آمدن موسى از ميعادگاه به بنى اسرائيل اين سخن را گفته بود كه شما مورد آزمايش سختى قرار گرفتهايد » فريب نخوريد و از راه توحيد
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٧٢