كار وا مىدارد ، آن چنان شخصيت خود را در هم شكسته مىبيند كه براى نابود كردن شخصيت برادرش ، حد و مرزى نمىشناسد .
حتى اگر نتواند عكس العملى از خود نشان بدهد از درون خود را مىخورد و گاه گرفتار بيمارى روانى مىشود ، فراموش نمىكنم فرزند كوچك يكى از دوستان بيمار بود و طبعا نياز به محبت بيشتر داشت ، پدر برادر بزرگتر را به صورت خدمتكارى براى او در آورده بود چيزى نگذشت كه پسر بزرگ گرفتار بيمارى روانى ناشناخته اى شد ، به آن دوست عزيز گفتم فكر نمىكنى سرچشمه اش اين عدم عدالت در اظهار محبت بوده باشد ، او كه اين سخن را باور نمىكرد ، به يك طبيب روانى ماهر مراجعه كرد ، طبيب به او گفت فرزند شما بيمارى خاصى ندارد سرچشمه بيماريش همين است كه گرفتار كمبود محبت شده و شخصيتش ضربه ديده در حالى كه برادر كوچك اينهمه محبت ديده است ، و لذا در احاديث اسلامى مىخوانيم :
روزى امام باقر ع فرمود : من گاهى نسبت به بعضى از فرزندانم اظهار محبت مىكنم و او را بر زانوى خود مىنشانم و قلم گوسفند را به او مىدهم و شكر در دهانش مىگذارم ، در حالى كه مىدانم حق با ديگرى است ، ولى اين كار را به خاطر اين مىكنم تا بر ضد ساير فرزندانم تحريك نشود و آن چنان كه برادران يوسف به يوسف كردند ، نكند « .
هامش
( 1 ) بحار جلد 74 صفحه 78 .