* ( بِها ) * ) ( 1 ) .
قرآن در پاسخ آنها دو حقيقت را بازگو مىكند : نخست به پيامبر ص اعلام مىكند كه به آنها بگويد اين كار در اختيار من نيست كه هر پيشنهادى آنها بكنند انجام مىدهد ، بلكه « معجزات تنها از ناحيه خدا است و به فرمان او است » ( * ( قُلْ إِنَّمَا الآياتُ عِنْدَ اللَّه ) * ) .
سپس روى سخن را به مسلمانان ساده دلى كه تحت تاثير سوگندهاى غليظ و شديد مشركان قرار گرفته بودند كرده ، مىگويد : « شما نمىدانيد كه اينها دروغ مىگويند و اگر اين معجزات و نشانههاى مورد درخواست آنها انجام شود باز ايمان نخواهند آورد » ( * ( وَما يُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ ) * ) ( 2 ) .
صحنههاى مختلف برخورد پيامبر ص با آنها نيز گواه اين حقيقت است كه اين دسته در جستجوى حق نبودند بلكه هدفشان اين بود كه با بهانه جويىها مردم را سرگرم ساخته و بذر شك و ترديد در دلها بپاشند .
در آيه بعد علت لجاجت آنها چنين توضيح داده شده است كه آنها بر اثر
هامش
( 1 ) « جهد » به معنى كوشش و تلاش براى انجام هر كارى است و منظور در اينجا كوشش براى سوگندهاى مؤكد است .
( 2 ) در اينكه « ما » در جمله فوق استفهاميه است يا نافيه و همچنين در چگونگى تركيب جمله در ميان مفسران گفتگو بسيار است ، بعضى « ما » را استفهام انكارى گرفتهاند در حالى كه اگر چنين باشد معنى جمله چنين خواهد بود : « شما از كجا مىدانيد كه اگر معجزه اى بيايد ايمان نمىآورند » يعنى ممكن است ايمان بياورند و اين درست بر خلاف مقصود آيه است ، لذا بعضى « ما » را به معنى نافيه گرفتهاند ( نزديكتر به ذهن همين است ) بنا بر اين معنى جمله چنين مىشود : « شما نمىدانيد كه اگر اين معجزات نيز انجام شود ، آنها ايمان نخواهند آورد » و در اين صورت فاعل « يشعر » كلمه « شىء » است كه در تقدير مىباشد ، و يشعر داراى دو مفعول است « كم » مفعول اول و « انها . . . » مفعول ثانى است ( دقت كنيد ) .