گرچه در اين جمله روى سخن به پيغمبر ص است ولى مسلما اين حكم اختصاصى به او ندارد و تمام مؤمنان را شامل مىشود ، فلسفه اين حكم نيز روشن است زيرا اگر مسلمانان در مجالس آنها شركت مىكردند ، آنها براى انتقام گرفتن و ناراحت ساختن ايشان به سخنان باطل و نارواى خود ادامه مىدادند ، اما هنگامى كه با بىاعتنايى از كنار آنها بگذرند طبعا سكوت خواهند كرد و به مسائل ديگر خواهند پرداخت ، زيرا تمام هدف آنها ناراحت ساختن پيامبر ص و مسلمين بود .
سپس اضافه مىكند اين موضوع به اندازه اى اهميت دارد كه « اگر شيطان ترا به فراموشى افكند و با اين گونه اشخاص سهوا همنشين شدى به مجرد اينكه متوجه موضوع گشتى فورا از آن مجلس برخيز و با اين ستمكاران منشين » ( * ( وَإِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) * ) ( 1 )
دو سؤال
در اينجا دو سؤال پيش مىآيد نخست اينكه : مگر ممكن است شيطان بر پيامبر مسلط گردد و باعث فراموشى او شود ، و به تعبير ديگر آيا با وجود مقام عصمت و مصونيت از خطا حتى در موضوعات ، ممكن است پيامبر گرفتار اشتباه و فراموشى شود ؟ ! در پاسخ اين سؤال مىتوان گفت كه روى سخن در آيه گرچه به پيامبر است
هامش
( 1 ) شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه منظور از لا تقعد ( ننشين ) اين نيست كه تنها نشستن با چنين اشخاصى ممنوع است بلكه هدف شركت در جمع آنها است خواه به صورت جلوس باشد يا قيام و يا در حال راه رفتن .