107 - و اگر اطلاعى حاصل شود كه آن دو مرتكب گناهى شدهاند ( و حق را كتمان كردهاند ) دو نفر از كسانى كه گواهان نخست بر آنها ستم كردهاند به جاى آنها قرار مىگيرند و به خدا سوگند ياد مىكنند كه گواهى ما از گواهى آن دو به حق نزديكتر است و ما مرتكب تجاوزى نشدهايم كه اگر چنين كرده باشيم از ظالمان خواهيم بود .
108 - اين كار بيشتر سبب مىشود كه به حق گواهى دهند ( و از خدا بترسند ) و يا ( از مردم ) بترسند كه ( دروغشان فاش گردد و ) سوگندهايى جاى سوگندهاى آنها را بگيرد ، و از ( مخالفت ) خدا بپرهيزيد و گوش فرا دهيد و خداوند جمعيت فاسقان را هدايت نمىكند .
شان نزول :
در مجمع البيان و بعضى تفاسير ديگر در شان نزول آيات فوق نقل شده است كه يك نفر از مسلمانان به نام « ابن ابى ماريه » به اتفاق دو نفر از مسيحيان عرب به نام « تميم » و « عدى » كه دو برادر بودند به قصد تجارت از مدينه خارج شدند در اثناى راه « ابن ماريه » كه مسلمان بود بيمار شد ، وصيتنامه اى نوشت و آن را در ميان اثاث خود مخفى كرد ، و اموال خويش را بدست دو همسفر نصرانى سپرد وصيت كرد كه آنها را به خانواده او برسانند ، و از دنيا رفت ، همسفران متاع او را گشودند و چيزهاى گرانقيمت و جالب آن را برداشتند و بقيه را به ورثه باز گرداندند ، ورثه هنگامى كه متاع را گشودند ، قسمتى از اموالى كه ابن ابى ماريه با خود برده بود در آن نيافتند ، ناگاه چشمان آنها به وصيتنامه افتاد ، ديدند ، صورت تمام اموال مسروقه در آن ثبت است ، مطلب را با آن دو نفر مسيحى همسفر در ميان گذاشتند آنها انكار كرده و گفتند : هر چه به ما داده بود به شما تحويل دادهايم ! ناچار به پيامبر ص شكايت كردند ، آيات فوق نازل شد و حكم آن را بيان كرد .