آرى چنين كسى سزاوار پرستش است نه غير او .
واژه « قصص » مفرد است و به معنى قصه مىباشد و در اصل از ماده « قص » ( بر وزن صف ) به معنى جستجوى چيزى كردن گرفته شده ، مثلا در داستان موسى بن عمران مىخوانيم : وَقالَتْ لأُخْتِه قُصِّيه ، « مادر موسى به خواهرش گفت :
به جستجوى موسى بپرداز « ( 1 ) .
و اينكه تلافى خون را « قصاص » مىگويند به خاطر آن است كه جستجوى حق صاحب خون در آن مىشود سرگذشتها و تاريخ پيشينيان را كه حالات و ماجراهاى زندگى آنها را جستجو مىكند نيز قصه مىگويند .
از آنچه در بالا گفته شد معلوم شد كه مشار اليه در هذا سرگذشت مسيح است نه قرآن مجيد يا مجموعه تاريخ انبياء .
در آيه بعد كسانى را كه از پذيرش اين حقايق سر باز مىزنند مورد تهديد قرار داده ، مىفرمايد : « اگر ( با اين همه دلايل و شواهد روشن باز هم ) روى برگردانند ( بدان كه در جستجوى حق نيستند و فاسد و مفسدند ) زيرا خداوند از مفسدان آگاه است » ( * ( فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّه عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ ) * ) .
مسلم است جمعيتى كه پس از آن همه استدلالات منطقى قرآن در باره مسيح و همچنين عقبنشينى از دعوت به مباهله تسليم حق نشوند و باز هم به گفتگوهاى لجوجانه خود ادامه دهند ( حق جو ) نيستند بلكه ( مفسده جويانى ) هستند كه هدف آنها تخدير عقايد صحيح مردم است و مسلما خداوند آنها را مىشناسد و از نياتشان با خبر است و به موقع آنان را كيفر خواهد داد .
هامش
( 1 ) سوره قصص ، آيه 11 .