بهتر است كدام تفسير را مطالعه كنيم ؟
اين سؤالى است كه بارها از طرف طبقات مختلف - مخصوصا جوانان پژوهشگر از ما شده است ، آنها كه با عطش توأم با اخلاص ، جوياى چشمههاى زلال قرآن و سيراب شدن از اين وحى دست نخوردهء آسمانى هستند .
بديهى است در سؤال همه آنها اين جمله مستتر بوده و هست ، تفسيرى كه بتواند عظمت قرآن را بتحقيق ، نه به تقليد ، بما نشان دهد و به نيازها و دردها و مشكلات ما در اين عصر پاسخ گويد .
و در عين حال براى همه طبقات مفيد باشد ، اصطلاحات پيچيدهء علمى ، ناهمواريهايى در جادههاى صاف و روشن آن ايجاد نكند .
حقيقت اين است گرچه در زبان فارسى امروز تفسيرهاى ارزنده متعددى داريم اعم از آنچه ميراث بزرگان قدماى ماست ، و يا دانشمندان عصر حاضر نوشتهاند اما بعضى چندين قرن پيش نگارش يافته و نثر مخصوصش آن را مخصوص طبقه دانشمندان و ادبا ساخته ، و بعضى در سطحى قرار دارد كه تنها سهم خواص است ، و عموم طبقات نمىتوانند از آن استفاده كنند ، بعضى تنها به گوشه اى از قرآن پرداخته و همچون دسته گلى است كه از باغى خرم چيده شود كه نشانه اى از باغ را با خود دارد اما باغ نيست ، و همچنين . . .
و به اين ترتيب براى اين سؤال مكرر ، پاسخ قانع كننده اى كه و جدان خود را راحت و روح تشنه پژوهندگان را سيراب كند نمىيافتيم .
گفتيم اين سؤال را بايد با عمل پاسخ گفت ، كه با سخن ممكن نيست .
اما با آن همه گرفتاريها و اشتغالات مختلف و روز افزون ، و با توجه به اينكه قرآن اقيانوس بيكرانى است كه به اين آسانى و بدون تجهيزات و وقت و فكر كافى نمىتوان وارد آن شد كه « غرقه گشتند در اين راه بسى قوم دگر » .
لذا با حسرت و اندوه بر ساحل اين دريا به امواج خروشان آن مىنگريستيم