نكتهها :
1 - سرگذشت جالب سلمان فارسى
بد نيست در اينجا شان نزولى را كه براى تفسير آيه فوق آمده است و در تفسير جامع البيان ( طبرى ) جلد اول نقل شده براى تكميل اين بيان بياوريم ، در اين تفسير چنين مىخوانيم :
« سلمان » اهل جنديشاپور بود . با پسر حاكم وقت رفاقت و دوستى محكم و ناگسستنى داشت ، روزى با هم براى صيد به صحرا رفتند ، ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد كه به خواندن كتابى مشغول بود ، از او راجع به كتاب مزبور سؤالاتى كردند راهب در پاسخ آنها گفت : كتابى است كه از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصيت و نافرمانى او كرده است ، در اين كتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است ، اين همان « انجيل » است كه بر عيسى مسيح نازل شده .
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقيق بيشتر بدين او گرويدند به آنها دستور داد كه گوشت گوسفندانى كه مردم اين سرزمين ذبح مىكنند حرام است از آن نخورند .
سلمان و فرزند حاكم وقت روزها هم چنان از او مطالب مذهبى مىآموختند روز عيدى پيش آمد حاكم ، مجلس ميهمانى ترتيب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت كرد ، در ضمن از پسرش نيز خواست كه در اين مهمانى شركت كند ، ولى او نپذيرفت .
در اين باره به او زياد اصرار نمودند ، اما پسر اعلام كرد كه غذاى آنها بر او حرام است ، پرسيدند اين دستور را چه كسى به تو داده ؟ راهب مزبور را معرفى كرد .
حاكم راهب را احضار نموده به او گفت : چون اعدام در نظر ما گران