بىاساس خود هستند :
عمر من شد برخى فرداى من
واى از اين فرداى ناپيداى من
دو - عدم رضايت تكاملى
- گروههاى بسيار فراوانى از كمال يافتگان نوع بشرى ، در هر زمانى كه زندگى مىكنند ، در هر موقعيتى از فرهنگ و تمدن بشرى كه قرار بگيرند ، موقعيتى بالاتر از آن را مىجويند و قناعت به وضع موجود نمىنمايند .
اين كه نبايد به هيچ موقعيتى از كيفيت زندگى در روى زمين قانع شد ، مستند به يك احساس ريشه داريست كه اگر عوامل تخدير آن را خاموش نسازد ، بشر با استناد به آن ، همواره به آيندهء عالىتر از گذشته مىنگرد و آن را به طور جدّى مىخواهد . اساسىترين عامل اين گريز از وضع موجود ، همان گونه كه اشاره كرديم همان احساس است كه ريشه از لزوم گسترش ذات « من » در همهء جهان هستى مىگيرد ، زيرا اين احساس هرگونه وضع موجود را كه بشر به دست آورده و در آن به زندگى مىپردازد ، مانند زندانى مىبيند كه ديوارها و سقف آن را خود وى ساخته و پرداخته است . اگر چه اين زندان تجسمى از بهترين فرهنگها و تمدنهاى ساختهء انسانى باشد . در اين دنيا كه كميتهاى محدود كننده و كيفيتهاى رنگ آميزى كننده ، زندگى او را محدود و مشخص مىسازد ، نمىتواند ذات يا « من » خود را زندانى كند - زيرا هر آنچه كه ذات « من » آدمى آن را دريافت و بر آن مسلط شد ، كوچكتر از « من » انسان خواهد نمود اگر چه جهان هستى باشد . اين گونه اشخاص اگر چه عالىتر از گروه يكم مىانديشند ، با اين حال ، اينان نيز نتوانستهاند انگيزهء اصلى گريز از وضع موجود و گرايش به آيين را ، آن چنان كه حقيقت در اين مسئله ايجاب مىكند ، دريابند .
سه - عدم رضايت مقدس
- اين عدم رضايت ، عاليترين انگيزه از سه قسم است كه تاكنون دو قسم آن را طرح و بررسى نمودهايم . توضيح اين قسم چنين است كه انسان