جاهل است و غافلست از حالشان
چون رود در خونشان و مالشا 0 ن
گفت خصمان عالمند و علتى
جاهلى تو ليك شمع ملتى
ز ان كه تو علت ندارى در ميان
آن فراغت هست نور ديدگان
و ان دو عالم را غرضشان كور كرد
علمشان را علت اندر گور كرد
جهل را بىعلتى عالم كند
علم را علت كژ و ظالم كند
تا تو رشوت نستدى بيننده اى
چون طمع كردى ضرير و بنده اى
مولوى
4 . ايمان راه روشن و مشعلش هميشه فروزان است . بدانجهت كه مقصد انسان تكاپوگر با ايمان ، دائما روشن است . لذا همواره او در راه شايستهء خود حركت مىكند اگر هم او راه را از چاه تشخيص ندهد ، راه سراغ او را مىگيرد . اينست مفاد قاعده لطف خداوندى .
گر مرد رهى ميان خون بايد رفت
از پاى فتاده سرنگون بايد رفت
تو پاى به راه در نه و هيچ مگوى
خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
5 . همان گونه كه از وجود ايمان به اعمال صالحهء شخص مؤمن مىتوان پى برد ، همچنان از اعمال صالحه . شخص صالح ، مىتوان ايمان او را درك و دريافت نمود . اين همان كشف استلزامى است كه « ايمان » و « اعمال صالحه » با يكديگر دارند . كشف اعمال صالحه از ايمان كشف ، معلول از علت و كشف ايمان از اعمال صالح ، كشف معلول از علت خويش است بنا بر اين هر دو كشف بر مبناى قانون « عليت » مىباشد . اگر ايمان وجود نداشته باشد ، اعمال صالحهء قابل اسناد به خدا و حد اقل به وجدان [ نه به سوداگرىها ] امكان پذير نخواهد بود ، اگر چه كارهاى بسيار بزرگى از انسان صادر گردد و مردم عادى همچنين انسانى را قهرمان تلقى كنند همچنان اگر اعمال يك انسان شايسته و صلاحيت