تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
سه - اگر اين اتهام در بارهء همهء انسانها صحيح باشد كه « معلمين ، شخصيتها ، كتابها ، قديسانمان هستند كه همهء جهات و ابعاد و سطوح زندگى ما را در ارتباطات چهارگانه ( ارتباط با خدا ، با خويشتن ، با جهان هستى و با همنوعان خود ) به ما تلقين مىكنند و انسانها هيچ چيزى از خود ندارند . اين همه ترقيات و پيشرفتهاى محير العقول در علوم و هنرها و صنايع و امثال اين امور از كجا آمده است چهار - مىگويد : « در واقع اين بدين معنى است كه ما بر اساس « واژه » زندگى مىكنيم و زندگى ما سطحى ، تهى و پوچ است » مشاهدات تاريخى ما بطور بسيار فراوان از عظمتها و فداكارىها و گذشتها و تفكرات بسيار بسيار فراوان و مستمر خبر مىدهند كه براى پيشرفت حيات مادى و معنوى انسانها صورت گرفته است و اگر كسى چنين سرگذشتى را منكر شود ، بدون ترديد از انسان و تاريخ او بىاطلاع است ، و روى سخن ما هم با چنين اشخاص بىاطلاع نيست . البته اين پديده را هم گاهگاهى در طول تاريخ ، چه در شرق و چه در غرب ديده‌ايم كه اشخاصى پيدا شده‌اند كه در توصيف انسان « آن چنان كه هست » و « انسان آن چنان كه بايد » آينه اى جلو روى خود گذاشته به خيال اين كه در بارهء انسانها تحقيق مىكنند ، توصيف خود را مطرح كرده‌اند . آيا زندگى آن همه عظماى دين و علم و حكمت و اخلاق بر مبناى واژه بازى بوده است اگر چنين است خواهشمنديم همان واژه‌ها يا واژه‌هاى جديدترى را پيدا كنيد تا بجاى جلادان خونآشام و خودخواهان خودكامه ، انبياى عظام و حكيمان وارسته و انسانهاى برازنده مانند ابو ذرها و سلمانها ، سقراطها و گاندىها و كانتها را وجود بياورد ، باشد كه از دست بشريت اسلحهء نابود كننده را گرفته و دستهء گل بدست آنها بدهند . پنج - مورتى با اين عبارت كه « زندگى ، سطحى ، تهى و پوچ است » خبر از يك واقعيت نمىدهد ، بلكه به انسانها دستور مىدهد كه : « زندگى را سطحى ، تهى پوچ تلقى كنيد » و الا براى اثبات چنين مسئله بىاساس فقط به ادعا قناعت نمىكرد ، مخصوصا اگر