قرون ، بگذار اين خفاشان شبپرست از تماشاى روح افزاى خورشيد جمال خود محروم بمانند .
آيا مخالفت با رسولان عقل افزاى بشر كفران بزرگترين نعمت خدادادى نيست كه نابكاران روا مىدارند و خود را از فيض الهى كه بوسيلهء آن رسولان به جانهايشان سرازير مىگردد محروم مىسازند -
باشد آن كفران نعمت در شال
كه كنى با محسن خود تو جدال
كه نمىبايد مرا اين نيكويى
من برنجم زين ، چه رنجه مىشوى
لطف كن اين نيكويى را دور كن
من نخواهم چشم زودم كور كن
چون ز حد بردند اصحاب سبا
كه به پيش ما و با بد از صبا
ناصحانشان در نصيحت آمدند
از فسوق و كفر مانع مىشدند
چند چوپانشان بخواند و نامدند
خاك غم در چشم چوپان مىزدند
كه برو ما خود ز تو چوپان تريم
چون تبع گرديم هر يك سروريم
6 ، 8 - فما أحوجهم إلى ما منعتهم ، و ما أغناك عمّا منعوك ، و ستعلم من الرّابح غدا و الأكثر حسّدا ( چه بسيار است نياز آن قوم به جلوگيرى تو از ناشايستههاى آنان . و چه بسيار است بىنيازى تو از آنچه ترا از آن منع نمودهاند . )
بگذار پرده از روى واقعيات كنار برود تا معلوم شود كه اين مردم به چه چيزهايى نيازمند بودند و از چه چيزهايى بىنياز
آنان چه بدانند و چه ندانند ، بخواهند يا نخواهند نيازمند جلوگيرى تو از نابكاريها و ناشايستگىهايى هستند كه با ارتكاب آنها از خط نوارنى پيشواى الهى خود محمّد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله منحرف گشته و بار ديگر با چهرهء زشت جاهليت روياروى