و طلوع اين كوكب درخشان ( دين اسلام ) ، هنگامى بود كه وحشىگرى و بربريّت در همهء كشورهاى جهان حكمفرما بود ، به ويژه در خود « جزيرة العرب » ناروايىها و اخلاق فاسد و كارهاى ناشايست فراوان بود ، چنان كه جبههء تاريخ از داستانهاى ننگين تازيان آن روزى ، سياه است .
در چنين هنگام تاريك و موقع باريك ، آن مرد ملكوتى و آن نمايندهء جبروتى يكه و تنها ، بى يار و ياور ، آن هم پس از درگذشت پدر و مادر ، دامن اصلاح را به كمر بسته و دست از هرگونه آسايش و آرامشى شسته و با شهامت محيرالعقول و استقامت طاقت فرسا ، دينى خيلى ساده و آيينى بسى آزاده ، از طرف خداوند جهان آفرين آورده و بناى دعوت گذاشت و افكار آن مردمان را مشوش ساخته ، دچار رنجهاى فراوان گرديد و سيزده سال و اندى در « مكه » و ده سال و چندى در « مدينه » با پيش آمدهاى ناگوار و مردمان ناهموار در نبرد بود !
تاريخ زندگانى آن مرد بزرگوار به اندازهاى درخشان است كه نيازى به گفتار و بيان ما ندارد و از ملل عالم كسى را سراغ نداريم كه به درخشانى آن اقرار نكند . اگر چنان چه اين تاريخ فروزان را سرمشق زندگانى خود قرار دهيم ، بىگمان در زمان خيلى كم ، نفوس بشر را در پشت سر خودمان خواهيم ديد كه با ما قدم به قدم مىآيند ، ولى با تأسف بايد گفت ما كجا و اين انديشه كجا ؟ .
در حقيقت اگر تاريخ زندگانى و چگونگى دعوت آن ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله را خيلى دقيق و با نظر عميق ، بدون اغراض نفسانى مطالعه كنيم ، ناچار بايد به نبوت آن مرد ايمان آورده و ملكوتى بودن او را اذعان نماييم ، زيرا كه از قدرت بشر خارج است كه يك نفر تنها ، در ميان وحشيان آدم خوار و آدمهاى غير متمدن همچو جنبشى ايجاد نموده و با تمام جهانيان روبهرو شده و با همهء اديان و مذاهب مبارزه كرده و مظفر و پيروز گردد .
كيست همچو مردى ، غير از محمد صلى الله عليه و آله ؟ و كدام است همچو بزرگوارى جز فرزند
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 472
مساهمون: خسرو شاهى
ص٤٧٢