انسانهاى اندك كه شخصيت امير المؤمنين عليه السلام را بجا آورده و تا حدودى او را شناخته بودند ، اين قدر مىتوانيم بگوئيم : كه آنان همان مردانى بودند كه شايستگى درك بزرگ بزرگان را داشتند و توانسته بودند با اين درك و شناخت ، همهء لذائذ و خواستههاى خود را قربانى درك شدهء خود نمايند . اينان اگر صدها بار در اين دنيا با شكنجه و زجر مىمردند و دوباره زنده مىگشتند دست از دامان امير المؤمنين بر نمىداشتند ، زيرا حقيقت را در شخصيت اين مرد ديده بودند ، فقط اين مرد بود كه توانسته بود نشانى جان آنان را در گذرگاه ابديت ارائه كند . كسى كه نشانى جان خود را دريافت ، اگر ما بين مالكيت دنيا با تمام مزايايش از يك طرف و حركت بسوى پيدا كردن جان و به فعليت رساندن عظمت آن از طرف ديگر مخير شود ، بدون هيچ توقفى ، موضوع دوم را انتخاب خواهد كرد .
تاريخ هرگز پاسخهائى را كه ياران امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به آن حضرت دادند ، فراموش نخواهد كرد . داستان بنا بنقل تواريخ چنين بوده است كه حضرت امام حسين عليه السلام در غروب روز تاسوعا همهء ياران خود را جمع كرد و حمد و ثناى خداوندى را بجاى آورد و سپس فرمود : سپاه دشمن غير از من ، با كسى كارى ندارد . هم اكنون هوا تاريك مىشود ، هر كسى دست ديگرى را بگيريد و به شهرهاى خود برويد . برادران و فرزندان و فرزندان برادرش و دو فرزند عبد اللَّه بن جعفر همگى با اتفاق كلمه گفتند : چنين چيزى امكان پذير نيست و خداوند هرگز اين جدائى از ترا بما نشان ندهد ، پيش از همهء سخن را عباس بن على عليهما السلام آغاز كرد و سپس همهء آنان گفتار حضرت عباس عليه السلام را بيان كردند . سپس فرزندان حضرت مسلم بن عقيل عليها السلام نيز تصميم به فداكارى خود را ابراز نمودند . سپس مسلم بن عوسجه رضوان اللَّه عليه برخاست و پس از اداى جملاتى چنين گفت : سوگند به خدا ، اگر بدانم كه من كشته ميشوم و سپس زنده ميشوم و پس از آن كه كشته ميشوم و سوزانده ميشوم و خاكستر من پراكنده مىگردد و اين جريان تا هفتاد بار براى من پيش مىآيد ، از تو جدا نمىگردم ، چه رسد به اين كه بيش از يك بار كشته نخواهم گشت كه پس از آن كرامت عظماى خداوندى است كه پايان ناپذير است . زهير بن القين گفت : سوگند به خدا ، دوست دارم كشته شوم ، سپس زنده شوم بار ديگر كشته شوم تا هزار بار خداوند متعال كشته شدن را از تو و جوانان
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٠