هستى است ، هر دو نمود حركت براى انسان ( از نيستى به هستى و از هستى به نيستى ) مستند به مالك زندگى و مرگ است .
اكنون مىپردازيم به تفسير جملات امير المؤمنين عليه السّلام . آن حضرت مىفرمايد : آنچه كه از دنيا است ، به زودى چنان از عرصهء هستى ناپديد مىگردد كه گوئى اصلا چنين چيزى وجود نداشته است .
كأن لم يكن بين الحجون إلى الصّفا
أنيس و لم يسمر بمكَّة سامر
( گوئى ميان حجون تا صفا يك انسان مأنوس وجود نداشته و هيچ داستانگوئى در مكَّه داستان نگفته است . ) در ابيات معروف ابو الحسن تهامى كه در رثاى فرزندش گفته است ، مضمون فوق چنين آمده است :
حكم المنيّة فى البريّة جار
ما هذه الدّنيا بدار قرار
بينا يرى الإنسان فيها مخبرا
حتّى يرى خبرا من الأخبار
( حكم مرگ در ميان مردم جارى است ، اين دنيا جايگاه استقرار نيست ، در آن هنگام كه ديده مىشود انسان از گذشتهها خبر مىدهد به زودى خود خبرى از اخبار مىگردد . ) همچنين همهء پديدهها و آثار انسانى و غير انسانى همين كه از عرصهء هستى ناپديد شدند ، مغز و روان آدمى ، آن رهسپار ديار نيستى را چنان تلقّى مىكند كه اصلا وجود نداشته است . آرى ، فقط علم و معرفتى كه از انسان بيادگار مىماند و يا باقيات صالحاتى كه براى استفادهء مشروع مردم بوجود مىآيد ، موجب ادامهء زندگى او در ميان مردم اين دنيا مىباشد .
امير المؤمنين عليه السّلام در سخنان معروفش به كميل بن زياد نخعى فرمودند : يا كميل ، هلك خزّان الأموال و العلماء باقون ما بقى الدّهر ، أعيانهم مفقودة و أمثالهم فى القلوب موجودة .