14 ، 18 - فكأنّ ما هو كائن من الدّنيا عن قليل لم يكن و كأنّ ما هو كائن من الآخرة عمّا قليل لم يزل و كلّ معدود منقض و كلّ متوقّع آت و كلّ آت قريب دان ( و گوئى آنچه كه از دنيا وجود دارد ، در اندك زمانى وجود نداشته است و گوئى آنچه كه از آخرت وجود دارد ، پس از اندك زمانى ( پس از مرگ ) ابدى است .
هر قابل شمارشى ، پايان پذير و هر چه كه مورد انتظار است ، آينده و هر آينده اى ، نزديك و در حال رسيدن است . )
اشيائى كه انسان با آنها ارتباطى مثبت دارد ، در موقع خزيدن از هستى به نيستى ، خيال برمىانگيزند و شگفتى در درون او بوجود مىآورند .
پيش از تفسير جملات امير المؤمنين عليه السّلام بيك مسألهء مهمّ در بارهء حركت اشاره مىكنيم : حركت و تحوّلى كه با مشيّت بالغهء خداوندى در همهء اشياء حاكميّت دارد ، مىتوان گفت در دو كاروان جلوه مىنمايد :
1 - از عدمها سوى هستى هر زمان
هست يا ربّ كاروان در كاروان
2 - باز از هستى روان سوى عدم
مىروند اين كاروانها دمبدم
انعكاس حركت در دو كاروان مزبور در درون آدميان و تأثّر از آن دو يكسان و يكنواخت نيست . اختلاف انعكاس و تأثّر مزبور را از دو جهت بايد در نظر گرفت : جهت يكم - هستى و نيستى با قطع نظر از شيئى كه در حركت قرار گرفته است .
جهت دوم - اشيائى كه در حركت قرار مىگيرند .
نخست جهت يكم را در نظر مىگيريم يعنى هستى و نيستى را .
آيا گام گذاشتن يك شيء به عرصهء هستى با قطع نظر از اين كه آن شيء چيست و ارتباطش با انسان چگونه است چه تفاوتى با بيرون رفتن يك شيء يا همان شيء از عرصهء هستى دارد به نظر مىرسد براى درك صحيح اين مسأله بايد ديد : ناظر در حركت در هر دو جلوه گاه ( از نيستى به هستى و از هستى به نيستى ) كيست و دريافت او در بارهء حركت و جهان