نوش بىنيش و قدرتى كه رو به ضعف نرود در اين دنيا وجود ندارد .
زندگى اولاد آدم در اين دنيا هرگز و براى هيچكس بدون اندوه و گرفتارى و تلخىهاى متنوّع نمىگذرد . حتّى ناآگاه ترين افراد هم ميداند كه نوشهاى دنيا نيشهائى بدنبال مىآورد و قدرتهايى كه نصيب انسان مىگردد موقّت بوده ، دير يا زود رو به ضعف و نابودى خواهد رفت . در اين دنيا ناهشيارى و مستى هر اندازه هم كه شديد باشد باز نمىتواند از درك اين كه هيچگونه بىنيازى و تندرستى و خوشى و اميدى در اين دنيا بدون نياز و بيمارى و ناخوشى و نااميدى وجود ندارد ، سرباز زند . از يك جهت بايد گفت : كسانى كه مىخواهند با تشديد ناهشيارىها و مستىها ، خود را از چشيدن طعم تلخ نيازها و بيماريها و ناخوشىها بطور عموم بر كنار نمايند ، به جهت ناتوانى از بدست آوردن چنان ناهشيارى و مستى شديد ، ناراحتى شديدتر در خود احساس مىكنند ، زيرا به نتيجه نرسيدن تلاش براى بدست آوردن هدف مزبور ، خود شكنجه و زجرى را بدنبال مىآورد .
جمله عالم ز اختيار و هست خود
مىگريزد در سر سرمست خود
تا دمى از هوشيارى وا رهند
ننگ خمر و بنگ برخود مىنهند
جمله دانسته كه اين هستى فخّ است
ذكر و فكر اختيارى دوزخ است
مىگريزند از خودى در بيخودى
يا به مستى يا به شغل اى مهتدى
ولى بالاخره
نفس را زان نيستى وا مىكشى
ز ان كه نافرمان شد اندر بيهشى
نيستى بايد كه آن از حقّ بود
تا كه بيند اندر آن حسن احد
در حقيقت آن كسى كه مانند موش مىخواهد از ناهشيارىها و مستىها بگذرد و در آسايش و شادى مطلق زندگى كند ، او نمىداند كه هر كجا بخزد ، چنگالهائى از نيش و نااميدى و بيمارى و ناگواريها بسراغش خواهد آمد -
مرغ جانش موش شد سوراخ جو
چون شنيد از گربكان او عرّجوا
زان سبب جانش وطن ديد و قرار
اندرين سوراخ دنيا موش وار
هم درين سوراخ بنّائى گرفت
درخور سوراخ دانائى گرفت
پيشه هائى كه مر او را در مزيد
اندرين سوراخ كار آيد گزيد