مردم نيز ، رحمت خداوندى بر همه چيز گسترده است .
3 - پيروز بر هر كسى است كه در صدد غلبه بر او بر آيد ، و هلاك كنندهء هر كسى است كه به نزاع با او برخيزد ، و ذليل كنندهء هر كسى است كه با او مخالفت نمايد و غلبه كننده بر هر كسى است كه با او خصومت بورزد . براستى ، آيا آدمى با اين محدوديّت امكانات و با اين ضعف و ناتوانى كه سر تا سر وجودش را احاطه كرده است ، درصدد غلبه بر خدا و نزاع و مخالفت با او بر مىآيد پاسخ اين سؤال بايد با بيان دو نوع نزاع و مخالفتها و وضع مغزى و روانى انسانها مطرح شود : 1 - اكثريّت كسانى كه خود را در موقعيّت نزاع و مخالفت با خدا قرار مىدهند ، علم و اطَّلاعى از عظمت و سلطه و سيطرهء خداوندى بر همهء عوالم هستى ندارند ، اينان در حقيقت با خدائى كه در ذهن محدود و بيمار خود ساختهاند ، بمبارزه و نزاع بر مىخيزند . و بقول مولوى در داستان « شخص خفته اى كه مار از دهان او به درونش رفته بود . . . »
اى خداوند و شهنشاه و امير
من نگفتم ، جهل من گفت ، آن مگير
همهء ما از داستان اسف انگيز « خدا سازى » كه مغزهاى آشفته و بىاطَّلاع و خودخواه ، در طول تاريخ به راه انداختهاند ، اطَّلاع داريم ، و از اين بازيگرىهاى مغزى فراوان ديدهايم . آن جاهلى كه مىگويد : من خدا را در آزمايشگاهم نمىبينم پس او وجود ندارد و آن محدودنگر لذّت پرستى كه با كمترين ابتلاء به غم و اندوه ، از خدا قهر مىكند و درصدد انكار و يا مخالفت بر مىآيد او خدا را نشناخته است ، لذا مىتوان گفت ، مخالفت و نزاع اين نادان با خدا از آن موقع شروع شده است كه براى شناخت خداوندى كه همهء موجوديّت و سرگذشت و سرنوشت ابدى او در اختيار اوست ، اهمّيّت نداده و به تقليد از معارف ابتدائى پدر و مادر و ساير كسانى كه در بوجود آوردن و يا به فعليّت