بدست آمده در رابطهء انسان با جهان ، مسئله اى ديگر است . يعنى با نظر به تعين و محدوديت هدف گيريهائى كه در تحصيل شناخت به واقعيات داريم و همچنين با توجه به تعين و محدوديت وسائل درك مانند حواس طبيعى و ابزار شناخت مانند آزمايشگاهها كه خاصيت طبيعى خود را به معلوم ما مىچسبانند و بما تحويل مىدهند ، ارزش شناختهاى ما مطلق نخواهد بود .
7 - خداوند سبحان هيچ موجودى را قائم به نفسه و بى تكيه به غير نيافريده . و از اين وابستگى كه در مخلوقات قرار داده است ، اراده نموده است كه مردم را بسوى خود دلالت نموده و خود را اثبات نمايد . امام مىفرمايد : در عرصهء هستى حتّى يك موجود نمىتوان پيدا كرد كه چنان استقلال داشته باشد كه از همه چيز بى نياز بوده و بنفسه وجود خود را اداره نمايد .
ما بهر چيز كه مىنگريم در مجراى قانون قرار گرفته است و چيزى كه در مجراى قانون قرار گرفته باشد ، مربوط به غير خود خواهد بود . بعنوان مثال ميوه اى را بر شاخهء درخت مىبينيم ، اين ميوه مانند ديگر موجودات ما فوق و مادون قانون نيست ، بلكه در مجراى قانون است ، از آن جمله قانون « علَّيّت » كه آن را از هر سو احاطه نموده است . مىبينيم ميوه معلول است ، پس وابسته به علَّت خويش است و در هر لحظه موجوديّتى خاصّ دارد كه وابسته به علَّت خاصّ همان موجوديّت مىباشد . اگر بپذيريم [ و بايد بپذيريم ] كه :
اگر يك ذرّه را بر گيرى از جاى
خلل يابد همه عالم سراپاى
حتما بايد قبول داشته باشيم كه هيچ چيزى در اين عرصهء هستى قيام بنفسه ندارد ، جز خداوند صمد فرد واحد مطلق . نكتهء ديگرى كه امام بعنوان نتيجه يا فائدهء وابستگى موجودات متذكَّر مىشود اينست كه اين وابستگى بشر را به خود جلب مىنمايد و در نتيجه تحليل و تدقيق در اين مفهوم به راهى روشن مىرسد كه منتهى به وجود خدا مىگردد ، زيرا هر « ما بالغير بايد به ما بالذّات منتهى شود » چه عرضى باشد كه بايد منتهى به جوهرى گردد -