دليل چهاردهم -
اين دليل مربوط به قرار گرفتن نفس در ما فوق حركت است . ( 1 ) به اين بيان كه اگر نفس يك امر جسمانى بود و يا همان فعّاليّت كاملا طبيعى تركيبات جسمانى بود ، نمىتوانست ناظر بر جريانات انديشه و تعقّل و تجسيم كه حركات متنوّعى در مغز بشرى هستند بوده باشد . در صورتى كه اين نظارت از فوق با حالت اشراف بر جريانات مزبوره وجود دارد . اين استدلال را با برخى از دلائل ديگر در كتاب « حركت و تحوّل از ديدگاه قرآن از ص 25 تا ص 33 » آوردهايم . دقّت بفرمائيد : در آن هنگام كه انديشه و تعقّل در مغز ما بجريان مىافتد ، بدون ترديد ، هدفى كه ما از جريان مزبور در نظر گرفتهايم ، حقيقت ثابته اى است ما فوق حركت و سكون ، مانند قانون علَّيّت مثلا . و مسلَّم است كه قانون علَّيّت كه در ذهن ما مورد پذيرش قرار گرفته و آن را يك حقيقت تلقّى مىكنيم ، فوق حركت و دگرگونى و سكون فيزيكى است . حال اگر نفسى وجود نداشته باشد كه فوق حركت و تحوّل فعّاليّتى انجام بدهد ، چگونه مىتواند آن حقيقت ثابته ( قانون علَّيّت ) را از رودخانهء دائم الجريان طبيعت برون ذاتى و درون ذاتى بيرون بياورد با بيان ديگر و مشروحتر چنين مىگوئيم : مىدانيم كه وحدت با تجزئه كه آن را مبدّل به كثرت مىنمايد ، ناسازگار است ، در آن موقع كه انديشه اى در يك مغز به جريان مىافتد ، واحدها و قضاياى مورد بهره بردارى با يكديگر ارتباط پيدا كرده و با نظر به هدفى كه