تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١

زيباييهاى دنيا

اى رهگذر حيات كه از گذرگاه پر از مناظر زيباى دنيا مىگذرى و بيش از آنچه راه پيش پايت را بدقّت بنگرى كه چگونه حقايق حيات يكى پس از ديگرى در زير پايت محو و نابود مىگردند ، براى تماشاى زيباييهاى صورى و زر و زيور اطراف مسيرت ، سر به اين سو و آن سو مىگردانى ، لختى در اين مسير توقّف نما و بينديش و براى يك بار هم كه شده با خويشتن به سؤال و پاسخ و گفتگو بپرداز . كه ميداند شايد هم اين روياروئى واقعبينانه با خويشتن اگر چه چند لحظه اى بيش دوام نياورد ، توانائى تفسير و كشف حقيقت روياروئى و گفتگوى ده‌ها سال با ديگران را كه طومار زندگيت را درهم نورديده است ، داشته باشد . در اين حقيقت بينديش كه چه كسى است كه زيبائى را نشناسد ، كدامين انسان است كه از دريافت زيبائى لذّت نبرد مگر روح جمالطلب آدمى مىتوانست در دنياى عارى از زيبائى لحظه اى بيارامد نه هرگز ، گمان مبر كه طبيعت بيجان كه حركت و باز و بسته شدن كار اساسى آن است ، بدون زيباييهايش بتواند روح آدمى را كه مهمان چند روزه مهمانسراى طبيعت است ، پذيرائى كند . آن گاه لحظاتى ديگر در معناى خود زيبائى بينديش كه چيزى جز « پرده نگارين و شفّاف كه روى كمال كشيده شده است » نبوده و اهمّيّت خود را در شفّافيّتى كه براى نشان دادن كمال در هستى و در روح دارد ، اثبات مىنمايد . بار ديگر به خود آى و ببين آيا پس از ديدن حقيقت كمال در پشت پرده نگارين و شفّاف ، به پيچاندن روح با آن پرده رضايت خواهى داد نقّاش چيره دست با اين پرده‌هاى نگارين ، طبيعت را براى آرامش چند روزهء تو در اين گذرگاه آراسته است ، پس تو نبايد روح ، آن زيباى زيبايان را به اين پرده‌ها ببازى و آن گاه خويشتن را چنين تسليت دهى كه زيبائى را شناختم و آن را دريافتم و هدفى از حياتم را بدست آوردم