تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
موجودى بنام انسان از مقدارى سلَّولها و اعصاب و رگ و خون و گوشت و استخوان تركَّب و تشكَّل پيدا مىكند و پس از چند صباحى ادامهء اين تركَّب و تشكل كه حيات ناميده مىشود ، قطع مىگردد ، توقّف و انحلال و متلاشى شدن تركَّب و تشكَّل مزبور ناميده مىشود » . چرا اين گفتار و اين عقيده صحيح است براى اين كه آن معنى كه اينان براى حيات در نظر گرفته‌اند ، چنان بىسر و ته و بريده از هستى و آهنگ آن است كه مرگى هم در پى آن حيات خواهد آمد ، به هيچ وجه قابل توجّه نيست . ولى آدمى اين قدر انعطاف در برابر واقعيّات از خود مىتواند نشان بدهد كه روز را شب و شب را روز تلقّى كند و شگفت - آورتر از اين ، همان تلقّى و تلقين را هم باور كند ممكن است بگوئيد : اين يك بدبينى افراطى در بارهء شدّت انعطاف انسانى است كه موجب چنان انحراف نامعقول مىگردد . مىگوئيم : بلى ، چنين انعطافهاى نامعقول در بارهء انسانهائى كه اعتنائى به اصل الاصول ( ضرورت تعديل منطقى خويشتن ) ندارند ، بقدرى آسان و متداول است كه احتياجى به استدلال و توضيح ندارد . حتما شما مىدانيد كه آدمى قطعا مىداند كه يك انسان ضعيف فردى از نوع او است و داراى همان غرائز و خواسته‌ها و لذايذ و آلامى مىباشد كه خود او دارا است ، اين درك و احساس بطور طبيعى و منطقى ايجاب مىكند كه دست آن ضعيف را بگيرد و از سقوط در ميدان حيات نجاتش بدهد . آيا انسان از مقتضاى اين درك و احساس طبيعى و منطقى منحرف نمىشود و نه فقط او به ناتوانان بىاعتنائى مىكند ، بلكه براى باز كردن ميدان براى تورّم خود طبيعىاش ، تا نابود ساختن آنان پيش مىرود . آيا چنين انعطاف خطرناك در برابر واقعيّات ، وجود ندارد بالاتر از اين ، آيا ضعف ناتوانان ، براى اقوياى خود پرست وسوسه انگيز نيست اين يك حقيقت است كه خود همين انسان به آن اعتراف نموده است ، و با كمال صراحت گفته است كه ناتوانى ضعفا ، براى اقويا وسوسه انگيز مىباشد . شما از همين حالا برگرديد و به تاريخى كه بشر پشت سر