منتفى شدن ضعيف و قوى در ميدان زندگى ارائه بدهم ، اين ادعا به هيچ دليل منطقى متكى نمىباشد . ولى اگر ادعا كند كه بر طرف ساختن فاجعهء بسيار بزرگ قوى و ضعيف فقط قرار دادن آن دو در رقابتهاى سازنده بوسيلهء مديريت صحيح اجتماعى است ، اين ادعا كاملا منطقى بوده و با نظر به اشتراك و تشابه هر دو صنف در موجوديت انسانى و مختصات و ارزشهاى عام ، قابل دفاع و اثبات است . و اما ادعاى يكم كه مىگويد : من آن قدرت را دارم كه دو صنف مزبور را از تاريخ بشرى حذف كنم ، به هيچ وجه قابل قبول نيست ، زيرا اختلاف محيطها و استعدادها و فرهنگها و تمايلات و احساسات و انديشهها و بيمارىها و تندرستىها و دوران كارآيىها و از كار افتادنها ، پديده هائى نيستند كه بتوان آنها را حذف و انتخاب و تعديل و متساوى نمود . باضافهء اين كه تنظيم خود حيات اجتماعى وجود كارگرى را كه فقط مىتواند آجرها را روى هم بچيند ، با همان ضرورت ايجاب مىكند كه بافنده و معلم و مربى و پزشك و مدير و مكتشف و صاحبنظران علمى و سرباز مدافع را ، بطور جدى مىخواهد .
وجود آن كشاورزى كه فقط مىتواند زمين را شخم كند و بذر در آن بپاشد و محصول را بردارد ، از نظر دخالت در تنظيم حيات مادى انسانهاى جامعه از نظر كيفيت ، هيچ فرقى با كار شخصيتى كه رهبرى تعليم و تربيت يا نظام سياسى جامعه را به عهده گرفته است ، فرقى ندارد . حركت اين ماشين بزرگ زندگى همان اندازه به موتور بسيار قوى و پيچيده نيازمند است كه به يك مهرهء كوچك .
اين مهرهء كوچك هر قدر هم كه ناچيز به نظر برسد ، در به راه انداختن ماشين بزرگ دخالت جدى و عينى دارد ، نه خيالى و اعتبارى و ذوقى . به نظر مىرسد در پديدهء قوى و ضعيف هم ، فرو رفتن افراطى در هر يك از اجزاء و ارزيابى آن با بزرگى و چشمگير بودن آن ، به ناديده گرفتن كل مجموعى و سهم ضرورى هر يك از اجزاء كوچك و بزرگ در بوجود آمدن آن ، مبتنى مىشود اين مجموع نگرى با دستور به رقابت سازنده در هر مكتبى كه بوجود بيايد ، مىتواند فاجعهء بزرگ و مرگبار
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 140
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٠