تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
نشان مىدهد . هنگامى كه به عقب برميگردد و به نقطه اى از زمان مىنگرد كه با يك پديدهء بسيار لذت بخش ، شخصيت او را به خود جلب نموده و به زانو در آورده و تسليمش كرده بود و امروز از آن پديده حتى خاكسترى هم بجاى نمانده است ، چنان آهى از درون بر مىآورد كه گوئى با همهء سطوح حياتش به ستيزه با زمان و گذشت آن برخاسته است ، در اين كشاكش روحى شكنجه زا ، ناگهان ساعت ديوارى زنگ ساعت 12 پس از ظهر آن روز را اعلام مىكند كه حتى « اين نيز بگذرد » به خود بيا و به هوش باش ، بجاى پيكار و جنگ با زمان و حلقهء گذشتهء آن ، اعلان جنگ جدى به خود طبيعىات بده كه با كوتاهى ورزيدن در واقعيات حيات و تنظيم رابطه با آنها ، عمر درازى را از دست مىدهد و سپس به خيال اين كه آه‌هاى پى در پى و سوزان مىتواند همان نقطه را كه شخصيت را تسليم يك پديدهء لذت بخش و گذران نموده بود ، برگرداند و جراحت شخصيت را ترميم نمايد خلاصه آنچه كه واقعيت است ، اينست كه روان يا روح يا شخصيت آدمى سر و كارش با حقائق و واقعيتها است و نظرى در خصوصيات فرعى و سايه‌ها و ابعادى از جهان كه در اختيارش نيست ندارد ، مگر اين كه هر يك از آنها بعنوان يك واقعيت و حقيقت سر راه روح را بگيرد ، مانند تحقيق در حقيقت سايه و نمود آيينه ، و حركات بسيار گوناگون برگهاى يك درخت كه با وزيدن باد بوجود ميايد . حتى خود گذشت زمان كه يك مفهوم قابل درك است ، ممكن است سر راه مغز و روح را گرفته و تحقيق جدى ماهيت خود را مطالبه نمايد . در اين هنگام روح يا مغز بوسيلهء چنگالهاى تيز لحظات گذشته پاره پاره نمىشود ، بلكه بعنوان يك واقعيت در جهان هستى كه ذهن با قدرت تجريدى كه دارد آن را مورد درك و شناخت قرار مىدهد و با شناخت ماهيت و خصوصيات آن لذت مىبرد و احساس مىكند كه مغز و روح با شناخت مزبور به شكوفائى مطلوبى رسيده است ، اين احساس و لذت تا پايان عمر اگر چه قرنها بوده باشد ، پايدار مىماند . بنا بر اين ، رشد روحى يك انسان مستلزم ارتباط او با